تبليغاتX
تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان 2
اين تارنما در بيشتر نقاط ايران فیلتر شده است-نشاني تارنماي اصلي www.paniran.blogfa.com

 

 دكتر ماشاء‌اله آجودانى، پژوهشگر تاريخ مشروطيت

 

بيش از يك سده از نهضت قانون خواهى و نهضت مشروطه مى گذرد و جامعه ايران همچنان تشنه اجراى قانون و تشنه يك جامعه مدنى است. چرا؟ جامعه و ملت ايران در چنبره كدامين پيچ تاريخ و در زنجير كدامين تناقض ها گرفتار آمده؟ دكتر ماشاءاله آجودانى، كارشناس تاريخ مشروطيت ايران در گفت و گويى با صداى آلمان معتقد است، جامعه ايران نه جامعه اى سنتى ست و نه جامعه اى مذهبى. ايران برزخى يا دوزخى ست از سنت و مدرنيسم و بايد از نقد مدرنيسم آغاز كرد و نه از نقد سنت. خود  روشنفكران  دينى  ايران  امروز  نيز  محصول  همين  مدرنيسم و تناقض هاى آن هستند.

 

توضیح :نوشتار چند روز دیرتر از سالگرد مشروطیت در تارنماقرارگرفت در ضمن] اين گفتگو در سال ۲۰۰۴ صورت گرفته است(مزدک).

 

گفت و گو: داود خدابخش

 

دويچه وله: آقاى آجودانى ۹۸ سال از جنبش مشروطه خواهى در ايران گذشت. به نظر شما اين يك جنبش مشروطه خواهى بود يا مى توان از يك انقلاب مشروطيت هم صحبت كرد. چرا كه از قرار معلوم در اين زمينه اختلاف نظرهايى وجود دارد؟

ماشااله آجودانى:  واقعيت اين است كه اين اختلاف نظرها بيشتر مربوط  مى شود به تحليل هاى ماركسيستى از چگونگى انقلاب. اما واقعيت را اگر بنگريم، آنچه كه ما به عنوان انقلاب مشروطه يا نهضت مشروطه مى شناسيم، اين به خود مشروطيت يا ۹۸ سال پيش كه فرمان مشروطيت صادر شد، محدود نمى شود. بلكه سالها پيش از صدور فرمان مشروطيت فكر قانون خواهى، انديشه ى ايجاد يك حكومت ملى در متون سياسى به متونى كه به دست روشنفكران ايرانى نوشته شده بود، ضبط شده و مدون شده است. يعنى اين انديشه وجود داشته و شناسنامه اى مشخص دارد. پدران اين انديشه روشن هستند.

اما يك نكته اى كه بسيار مهم است و بايد در بررسى اين تاريخ يا اين انديشه ها دقت كنيم، اين است كه مشكلى كه ما به طور كلى با انقلاب مشروطه داريم، كه من آن را بيشتر يك انقلاب فرهنگى مى دانم، به اين معنا كه نخستين بار در زير آسمان ايران اين سخن گفته شد كه حق حاكميت از آن ملت است و يا واضع قانون ملت است. مشكلى كه ما با اين انقلاب داريم اين است كه اين انديشه ها آنچه در آن دوره انقلاب مشروطه يا در نهضت قانون خواهى در ايران  مطرح شده اند، اما ما هنوز بعد از ۱۵۰ سال نهضت قانون خواهى هنوز نه به يك جامعه ى قانونى دست پيدا كرده ايم، نه به يك حكومت ملى دست پيدا كرده ايم و نه حتا نهادهاى مدنى يك جامعه ى به اصطلاح قانون خواه را توانسته ايم به وجود بياوريم. پس اين تناقض را بايد در جايى مورد بحث قرار داد. يعنى من و شما كه امروز با هم حرف مى زنيم، هنوز ما به آرمانها و خواست هايى كه در نهضت ۱۵۰ ساله قانون خواهى و مشروطه خواهى در ايران است، دست پيدا نكرده ايم.

از يك طرف ديگر، اين خواست هايى كه همچنان با ما حضور دارند و وجود دارند، خواست هاى مترقى بودند و اين را بايد پاسخ روشنى داد و پاسخ من به اين مسئله اين است كه درست است كه اين انديشه ها وارد فرهنگ ايرانى شده اند و به همين دليل به مرور زمان هم فهم ما با اين انديشه ها گسترش پيدا كرد، براى اينكه امروز ما مفهومى كه از آزادى يا قانون خواهى داريم با مفهوم ۱۰۰ سال پيش زمين تا آسمان متفاوت است، درست است كه اين ها حضور داشتند، اما نتوانستند در وجدان جامعه ايران جايگزين بشوند.  يعنى بذر اين انديشه ها نتوانست خودش را به عنوان يك نهاد مدنى و يا يك نهاد  اجتماعى  در  جامعه  ايران   متبلور كند. در نتيجه با اين كه اين انديشه هاى مترقى مى آمدند، از يك سو قربانى مى شدند و از سوى ديگر اسلاميزه مى شدند. براى اينكه جامعه، جامعه ى سنتى بود و توان  فهم  اين  مسايل را  نداشت. مهمتر از  همه  روشنفكرى  ايران  و  روشنفكران  ايرانى  كه  در  آن دوره با اين انديشه ها مواجه مى شدند، خودشان به جهت اين كه از يك جامعه سنتى و عقب مانده مى آمدند، آن ذهنيت و توانايى  ذهنى  را  براى  درك  اين مسايل  نداشتند. از  يك  طرف  اين  مفاهيم و  مباحث را به صورت تقليل يافته اى مى فهميدند. از سوى ديگر به جهت دو استبداد توانمند در تاريخ ايران، يعنى استبداد سياسى و بدتر از استبداد سياسى، استبداد روحانيون يا استبداد دينى در ايران همان فهم تقليل يافته اى را كه با بد فهمى هاى بسيارى همراه بود، نمى توانستند سريع و آشكار در جامعه ايران مطرح كنند. در نتيجه مجبور مى شدند اين فهم تقليل يافته را تطبيق بدهند با موازين اسلامى تا بتوانند آنها را به صورت كج دار و مريض وارد جامعه ايران بكنند. به همين دليل، مثلا شما از مستشارالدوله بگيريد تا ميرزا آقا خان كرمانى و ملكم، اين ها مى گويند منظور از آزادى كه ما از آن حرف مى زنيم، همان امر به معروف و نهى از  منكر  است.  اين  ترفند  را مى زنند تا به اين آزادى  جامه ى اسلامى  بپوشانند.  از سر  ناگزيرى  و  بدبختى  و از وحشت استبداد دينى اين كار را مى كنند. اما عواقب اين كار گريبانگير ملت ايران مى شود و آن اين است كه اين مفاهيم درست فهميده نمى شوند، اين مفاهيم بيان شرعى پيدا مى كنند، همچنان كه در خود انقلاب مشروطه ديديم كه بيان شرعى پيدا  كرد و آن چيزى كه سرانجام در ايران مى توانست مطرح بشود و در مطبوعات نوشته و يا به  گوش  مردم رسانده شود،  مشروطيت ذبح اسلامى شده بود، با بد فهمى ها و تقليل هاى متفاوت. در نتيجه ما ۱۵۰ سال از پارلمان و قانون حرف مى زنيم و حتا باور كنيد كه صريحا در همان متون مشروطيت سالها پيش از صدور فرمان مشروطيت نوشته شده است كه : واضع قانون ملت است. ولى ما همچنان نه به جامعه قانونى دست پيدا مى كنيم، نه ملت بر سرنوشت سياسى خود قادر است و بدتر از آن حاصل آن بد فهمى هاى تاريخى به جهت سانسور شديدى كه در دوران پهلوى بود  و  اين گونه مباحث مورد بحث قرار نمى گرفت و به وجدان جامعه ى ما منتقل نمى گرديد، به آنجا كشيد كه ما بعد از انقلاب مشروطه، بعد از ۱۵۰ سال نهضت قانون خواهى خودمان را گرفتار حكومتى بكنيم، به اسم حكومت ولايت فقيه و يا حكومت جمهورى اسلامى كه بدترين نوع حكومت را مى توانست در ايران به وجود بياورد. به همين دليل با اينكه آن نهضت در حقيقت مباحث اساسى را در تاريخ ايران مطرح كرد، كه به عنوان خواست ملى ايران همچنان مطرح است و همچنان حضور دارد، اما به دليل بد فهمى هايى كه در آن نهضت وجود داشت، به دليل استبداد روحانيون، كه به اعتقاد من استبداد مهمى بود، ما هنوز نتوانسته ايم آن خواست ها را در ايران اجرا بكنيم يا به نهادهاى مدنى تبديل كنيم و به يك واقعيت اجتماعى اين ها را به صورت مشخص به حالت يك واقعيت اجتماعى در بياوريم يعنى آنها را در وجدان جامعه ايرانى تحقق بدهيم .

دويچه وله : آقاى آجودانى، برخى از روشنفكران دينى در ايران پاسخ و رويكرد ديگرى نسبت به نهضت تحول و قانون خواهى مشروطيت دارند. آنها معتقدند سكولاريسمى كه بعد از جنبش مشروطه خواهى با سركوب رهبران اين جنبش و روى كار آمدن رضا خان در ايران گسترش پيدا كرد، راه اصلاحات دينى را بست و پروژه ى ناتمام اصلاحات  دينى  را  كه از مشروطيت آغاز شده بود را بايد امروز ادامه داد و تنها از طريق اصلاحات دينى است كه مى توان به دموكراسى دست يافت و نه انديشه ها و راهكرد هاى ناب سكولار. نظر شما چيست؟

ماشااله آجودانى:  البته اين حرفها و اين تصويرهاى من در آوردى از تاريخى ست كه هيچ پايه جامعه شناختى و پايه ى تاريخى ندارند. فراموش نكنيد كه امروز ما در موقعيت متفاوتى در جهان زندگى مى كنيم. امروز مسئله ى حقوق بشر، مسئله ى جدايى دين از دولت، مسئله ى قانونمند بودن جامعه دستاورد فرهنگ بشرى ست. ۱۵۰ سال پيش دنيا متفاوت بود و چيز ديگرى بود، ولى امروز ما در شرايط جهانى اى هستيم كه اين ها ديگر با توجه به امكاناتى كه از جهت نشر و  فضاى رد و بدل اطلاعات وجود دارد، دنياى ديگرى ست. دنيا اين نيست كه ما الان صبر كنيم و دوباره تحولاتى از درون دين ايجاد كنيم تا بتوانيم به دموكراسى برسيم. بعد تحليلى هم كه اينها از واقعيت مى كنند در مورد حكومت رضا شاه، به اعتقاد من تحليل غلطى ست، براى اينكه اگر ما واقع بينانه نهضت مشروطيت ايران را بخواهيم بررسى كنيم، اگر سه محور اصلى را بتوانيم از درون اين نهضت استخراج كنيم، مهمترينش «ايجاد حكومت مقتدر مركزى» بود، كه يكى از خواست هاى مهم مشروطه خواهان بود. مسئله ى دوم آن، « مدرنيزه كردن جامعه ايران » بود. يعنى ايجاد سيستم آموزش و پرورش، ايجاد دادگسترى، ايجاد جاده، امنيت، ارتش، اداره ى سجلد و احوال و  گرفتن آموزش پرورش از دست روحانيون، گرفتن دادگسترى و قوه قضاييه از دست روحانيون، اينها خواست هاى عمومى اى بود كه در انقلاب مشروطه وجود داشت. و بخش سوم آن هم مسئله ى «آزادى» بود. آزادى مطبوعات يا آزادى انديشه. اما اين آزادى ها عمدتا در مفهوم كلى اش مطرح بود و مسئله ى فرديت در آن وجود نداشت. مسئله ى فرد برايش اهميت نداشت و باز از ديدگاههاى جمعى به مسايل نگاه مى كردند و در مراحل مختلف در طى جريان بعد از مشروطيت، يعنى مجلس هايى كه بعد از مشروطيت داريم، اين آزادى روز به روز تقليل پيدا مى كند. يعنى خواست اين آزاديها كه بيشتر خواست روشنفكران سكولار بود و هيچ ربطى به روشنفكران مذهبى يا روحانيون نداشت، روز به روز تقليل پيدا مى كند و دو مسئله ى اساسى در انقلاب مشروطه يا خواست مشروطه خواهان شكل مى گيرد و آن همين ايجاد يك حكومت مقتدر مركزى است كه بتواند ايران را جمع كند، دوم اينكه ايران را مدرن كند. راه آهن ، دادگسترى و مدرسه بسازند. رضا شاه در واقع ادامه دهنده ى انقلاب مشروطه بود. او ضد قهرمان انقلاب مشروطه نبود. به اين معنا ضد قهرمان نبود، براى اينكه دو خواست ديگر انقلاب مشروطه را، او در ايران به وجود آورد. خواست سوم كه مسئله ى آزادى و مشاركت بود را به وجود نياورد. براى اينكه اين خواست بسيار عميق و بنيادى در جامعه ى ما جا نيفتاده بود.

اگر ما بعد از بمباران مجلس اول به سرنوشت نهضت مشروطه در ايران دقت بكنيم، تا آمدن رضا خان، مجلس هايى كه وجود دارند، مجلس هاى كاردانى نيستند. دولتهايى كه تشكيل مى شوند  عمدتا  در سفارتخانه ى  انگليس تشكيل مى شوند  و  اصلا  ما  حاكميت  ملى به آن معنا نداريم. امنيت وجود ندارد، مملكت تكه پاره است و هر گوشه اى دست عده اى ست و در نتيجه مردمى كه به دنبال امنيت بودند، مردمى كه به دنبال آن بودند كه زندگى آرامترى داشته باشند، مردمى كه خواست شان اين بود كه راه آهن داشته باشند، جاده هايشان امن باشد، مدرسه داشته باشند، در نهايت قهرمان خودشان را در چه كسى ديدند، در رضا خان ديدند و اگر به مطبوعات آن زمان شما دقت كنيد، به  عنوان  نمونه مى گويم چون جاى بحث بسيارى اين جا نيست، مى گويند ملك الشعراى بهار بزرگترين ستايشگر شعر آزادى در اين دوره بوده است. او خود در تاريخ احزاب سياسى مى نويسد، ما در دوره ى مشروطيت، يعنى در دوره ى مجلس دوم و سوم، آن زمانى كه حزب دموكرات وجود داشت و مى خواستيم يك حكومت در ايران به وجود بياوريم، حكومت آرمانى ما _ اين را بعدها مى گويد  _  از نوع حكومت نازى ها، موسولينى و آتاتورك بوده است. اين واقعيت آن جامعه است. و به همين دليل اگر ما بخواهيم منصفانه به نهضت مشروطيت نگاه كنيم، اين نهضت در بخش هاى به اصطلاح مدنى تا حدودى چهره ى جامعه ى ايران را دگرگون كرد. اين كار ساده نبود كه شما دادگسترى و قوه قضاييه را از دست روحانيون بگيريد. اين كار ساده نبود كه شما آموزش و پرورش را از دست روحانيت در بياوريد و سيستم جديدى در جامعه ايجاد كنيد. و اين اتفاقات افتاد.

بنابراين اگر ما بخواهيم واقع بينانه مسئله ى اين انقلاب يا نهضت را بررسى كنيم، واقع بينانه اعتقاد من بر اين است كه تاريخ بايد درست خوانده شود، روايت ها درست خوانده شوند و ما ذهنيت هاى بعدى خود را به آن دوره منتقل نكنيم. آنچه كه امروز در ايران در بين جريانهاى روشنفكرى دينى مى گذرد، در واقع خواندن تاريخ از پس است. يعنى اينها امروز داوريها و ذهنيت هاى خودشان را به آن دوره تحميل مى كنند. در حاليكه كه اگر ما برويم تاريخ آن دوران را از زبان آن دوران و فرهنگ آن دوره بررسى كنيم، آنوقت شايد لايه هايى براى ما گشوده شود كه ديدگاه هاى ما را نسبت به آنچه كه هست كاملا متفاوت كند.

دويچه وله: آقاى آجودانى، حالا كمى برگرديم به وضعيت كنونى در ايران. به نظر شما جامعه ى ايران در كل خودش چگونه جامعه اى ست. آيا هنوز جامعه اى سنتى و مذهبى است؟

ماشااله آجودانى:  نه. من مطمئنم كه نه جامعه ى سنتى ست و نه جامعه ى مذهبى. ايران برزخى يا دوزخى ست از سنت و مدرنيزم. ما اكنون در جهان مدرن زندگى مى كنيم، ولى با ذهنيت سنتى. آنچه كه در ايران  بسيار واضح و آشكار است، آن مقاومت سرسختى ست كه بخشهاى سنتى و ذهنيت سنتى انجام مى دهد. بنابراين ايران جامعه ى سنتى نيست. ما همين الان كه از جامعه ايران صحبت مى كنيم، ابعاد مدرنيزم را در بخشهاى مختلف در جامعه مى بينيم. براى اينكه اين تحليل مدرنيزم جهانى ست، براى اينكه واقعيت جهانى ست و غير از اين راهى وجود ندارد و به همين دليل سرنوشت كشورهايى كه در برزخ سنت و مدرنيزم دست و پا مى زنند و بايد تكليف شان روشن شود، تاريخ متفاوتى دارد و نگاه متفاوتى مى خواهد.

ما  بايد  اين  شرايط  بحرانى  را  كه  در واقع شرايطى ست كه كشورهايى مانند ايران در برزخ سنت و مدرنيزم دست و پا مى زنند، براى آنها بيان تازه اى بيابيم تا بتوانيم مشكلاتشان را تفسير كنيم تا بتوانيم راه برون رفتى از اين قضايا پيدا كنيم. به اعتقاد من يكى از راههاى برون رفت ها اين است كه بزرگترين بدفهمى اى كه در مورد سنت پيش آمده است، در همين تجدد ما اتفاق افتاد. يعنى در تجدد ما بود كه تاريخ ايران تكه پاره خوانده شد. هر كسى يك سمتى را گرفت. ماركسيست هاى ما تمام تاريخ ايران را تاريخ ستمشاهى قلمداد كردند و در سراسر تاريخ ايران به دنبال نهضت هاى روستايى رفتند و يا به دنبال مزدك رفتند و يا خواستند از نظر طبقاتى بخشهايى از جامعه ايران را بررسى كنند و آرمانشان هم ايجاد يك جامعه ى سوسياليستى بود كه اصلا معلوم نبود با ايران چه مناسبتى دارد. ناسيوناليست هاى ما ۱۴۰۰ سال تاريخ ايران اسلامى را به كلى كنار گذاشتند و فقط چسبيدند به ايران باستان و در راس آن به اصل شكوهمند و درخشان حكومت ساسانى. مذهبيون ما تاريخ باستانى و ايران باستانى ما را ناديده گرفتند  و فقط به دوران اسلامى پرداختند و در مقاطع مختلف به بخشهايى از دوران اسلامى اهميت دادند.

ما ملتى هستيم كه وجدان تكه پاره اى نسبت به تاريخمان داريم. هنوز ما نتوانسته ايم يك نگاه معتدل كه استمرار تاريخى ايران را، از ايران باستان تا به امروز بنگرد را به وجود بياوريم و به همين دليل اگر نتوانيم اين تجدد خودمان را نقد بكنيم و بدفهمى هاى خودمان را نقد بكنيم، نمى توانيم راه را بر نقد سنت بازگذاريم. اين درست است كه در غرب تجدد با نقد سنت آغاز شد. ولى من اعتقاد دارم در كشورهايى مانند ايران، اگر امكان اين باشد كه تجدد باز و روشن شود، در درجه ى اول با نقد همين تجدد كژدار و مريز ما بايد آغاز گردد. براى اينكه اين تاريخ ما تاريخ جديد است و از درون سنت ما بيرون نيامده، بلكه از درون برخورد ما با تمدن جديد بيرون آمده و اينجاست كه به عقيده ى من در كشورهايى مانند ايران، آنچه كه بيشتر اهميت دارد همين نقد تجدد كژدار و مريز است و بعد با نقد اين تجدد بايد راه را باز كرد بر نقد سنتى كه همچنان حضور دارد و متأسفانه امروز نه تنها حضور دارد، بلكه قدرت نظامى و سياسى را هم در اختيار دارد.

دويچه وله: تا آنجايى كه من اطلاع دارم روشنفكران دينى امروز ايران معتقدند كه نخست بايد نقد سنت كرد و بعد نقد تجدد. آنها معتقدند كه از آنجا كه ما برخاسته از همين جامعه سنتى و مذهبى هستيم، بنابراين دين را بهتر مى شناسيم و به همين خاطر بهتر مى توانيم آن را اصلاح كنيم و نه انديشه‌ورزان روشنفكر عرفى،  و بدينگونه مى خواهيم پروژه ى مشروطه را ادامه دهيم. آيا فكر مى كنيد اين نظر واقع بينانه است؟

ماشااله آجودانى:  اين بحثى كه اين افراد مطرح مى كنند كه چون ما روشنفكران مذهبى هستيم، ما مى توانيم بهتر نقد سنت كنيم، خوب اگر واقعا اينطور است كه بفرماييد و انجام دهيد. يعنى فهم اين كه، در واقع اين نحوه ى تفكر كه نقد سنت را فقط بايد روشنفكران مذهبى بكنند، اين تفكر، تفكرى ست از اساس غلط. نقد در يك جامعه جنبه ى فرهنگى _ عمومى دارد. فرد در آن اهميت ندارد، معتقدات شخصى فرد در آن مهم نيستند. نقد سنت آن زمانى مى تواند در جامعه ى ما شكل بگيرد كه به طور بنيادى در همه ى بخشهاى مختلف جامعه بتوانند اين سنت را نقد كنند. نه اينكه چهارتا روشنفكر مذهبى بخواهند اين سنت را نقد كنند. اين حرفهايى كه اين افراد مى زنند، عمدتا به اعتقاد من اصلا بد فهمى قضايا است.

مهمتر از همه، اين روشنفكر به اصطلاح مذهبى تناقضى را با خود حمل مى كند. او خود محصول همين برزخ تجدد و سنت است. خود او با صحبت هايى كه مى كند محصول تجدد است و خود او اول بايد تكليف خود را با اين تجدد روشن كند و اگر نتواند بيان آشكار و روشنى از اين تجدد داشته باشد، دوباره آنها در چنبره ى همان قضيه اى مى غلطند كه من از آن به عنوان تقليل در تاريخ ۱۵۰ ساله ى ايران ياد كردم. ما مرتب در حال تقليل دادن هستيم. مشاهده كنيد، آقاى خاتمى نمونه ى آن است. آقاى خاتمى اول گفته است، جامعه ى مدنى. بعد از مدتى كه روحانيون به او فشار آوردند و با او برخورد كردند، گفت منظور من از جامعه ى مدنى، مدينته النبى ست. آخر كجاى دنيا ممكن است يك آدمى، يك روشنفكر در پايان قرن بيستم و اوايل قرن بيست و يكم بگويد، جامعه ى مدنى، مدينته النبى است. معنايش اين است كه ايشان نه مدينه النبى را درست مى شناسد، نه جامعه ى مدنى را. اين تعارف بردار نيست و ما بايد اينها را با صداى بلند به وجدان جامعه ايران برسانيم. تا كى مى خواهيم سر خود را با اين حرفها كلاه بگذاريم كه جامعه مدنى همان مدينته النبى است. يا حرفهايى كه امروز در ايران زده مى شود تحت عنوان دموكراسى دينى، اين نه بنياد تاريخى در جهان دارد، نه بنياد جامعه شناختى دارد. اشتباه نشود، در غرب درست است كه انديشه ى جديد از درون سنت دينى برخاست و با نقد سنت دينى، ولى معنايش اين نيست كه الزاما سرنوشت كشورهايى مثل ما كه در برزخ سنت و مدرنيزم زندگى مى كنيم و در دنيايى زندگى مى كنيم كه تجدد بيان حقوقى در جهان مى يابد، باز بتوانيم از همان راه برگرديم و برويم از اول سنت را به شيوه ى غربى ها نقد كنيم تا بتوانيم به تجدد برسيم. اين درست مثل اين است كه در عصر هواپيما و اختراع هواپيما، شما بخواهيد دوباره دوچرخه را اختراع كنيد. همين است كه من معتقدم اين تناقضات بنياد تاريخى و بنياد فرهنگى دارد و اگر ما نتوانيم همين تجدد را، چون من همين روشنفكران دينى را محصول تجدد خودمان مى دانم، محصول تجدد متناقض خودمان مى دانم، اگر نتوانيم اين تجدد را نقد كنيم، به جايى نمى رسيم و مبناى نقد ما نسبت به تاريخ ايران يا مبناى نقد ما نسبت به سنت بايد با همين نقد تجدد همراه بشود تا اين بدفهمى هاى ما در تجدد براى ملت ما آشكار شود يا براى جامعه ى فكرى ما آشكار بشود تا بتواند راه تازه اى پيدا كند كه جايگاه سنت را در دنياى مدرن مشخص كند.

من نه ضد دين هستم و نه ضد اعتقادات اين مردم هستم. من معتقدم در يك جامعه ى قانونمند دين بهتر از امروز جايگاهش مشخص مى شود. دين امرى ست معنوى و قدسى و كشاندن مسئله ى دين به دنياى سياست و به دنياى مسايل سياسى و انقلابى خودش پديده ى بيمارگونه ى تجدد ما است. ما در سنت چنين چيزهايى را نداريم. يعنى در سنت هرگز دين را به عنوان يك عامل سياسى _ اجتماعى از آن استفاده ى ابزارى نكردند يا اگر كردند بسيار كم بوده است و اين در تجدد ماست كه ما از دين اين طور استفاده ى ابزارى و سياسى مى كنيم. و اين ها بيمارى هاى تجدد ما است كه بايد به طور اصولى و بنيادى مورد نقد و بررسى قرار گيرند.

دويچه وله: آقاى آجودانى متشكرم از اينكه دعوت ما را براى اين گفتگو پذيرفتيد.

ماشاءاله آجودانى: من هم از شما بسيار متشكرم.

 

پاینده ایران

+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 

و خون هرگز نمی خسبد...

 

"بابی ساندز" را فراموش کنيد

امروز " اکبر محمدی " قهرمان ماست

 

خون شهدای راه مبارزاتی ملت ايران خواهد جوشيد و قطعا بنيان کاخ استبداد را ويران خواهد کرد.

ملت مظلوم و ستمديده ايران با دلی آکنده از اندوه و دردی جانکاه شهادت مبارز دلاور اکبر محمدی که پس از سال ها تحمل رنج گرانبار زندان در سلول های انفرادی حاکميت جبار و ستمگر و تحمل انواع شکنجه های غير انسانی در راه مبارزه با قانون شکنی های عوامل مسئولیت ناشناس به دنبال ۱۰ روز اعتصاب غذا برای اثبات مظلوميت شربت شهادت را به سر کشيد به آگاهی شما ملت مبارز ايران و همه آزادگان و مبارزان جهان بشری می رسانيم.

به راستی که اکبر محمدی به عنوان مبارزی صادق و راستين در اين دوره از   تاريخ   مبارزات   ملت  ايران  چونان  آيتی  روشن   از  جانبازی های بی شائبه فرزندان برومند ميهن جلوه و درخششی تام و تمام خواهد داشت و مسلما خون او به سان همه شهدای اين سرزمین اهورايی دامان همه ستمکاران زمان را خواهد گرفت و بنيان استبداد را ويران خواهد کرد.

حماسه مقاومتی که اکبر محمدی برای دفاع از آزادگی و استقرار حاکمیت ملی خلق نمود برگ زرين تازه ای است بر حديث دراز ايثار و فداکاری های يک ملت بزرگ که شهيد ديگری به تبار خونين عاشقان ايران و آزادی تقديم نموده است. اما حماسه اکبر محمدی سخت تلخ ولی افتخارآميز است چرا که در اوج مظلوميت و به دور از غوغا سالاری مدعيان حقوق بشر و فقط به اتکاء پاکی طينت و عشق به آزادی و وطن مقاومت دليرانه نمود و هرگز در مسير مبارزه به بيگانگان و حمايت های خاص آن ها نظر نداشت و اميد نبست.

ما اين شهادت قهرمانانه را به بازماندگان دلاورش به ويژه پدر و مادر مبارز و بزرگوارش و کوشنده همراه و همرزم و چون او اسيرش آقای منوچهر محمدی و همه مبارزان راه ميهن و ملت بزرگوار ايران تسليت عرض نموده و به نام و راه قهرمانانه اکبر محمدی درود می فرستيم و حاکميت فرقه ای را مسئول اين خون به ناحق ريخته می دانيم.

                                                                                                        پاينده ايران

                                                                                                   حزب پان ايرانيست

                                                                                         سحرگاه نهم امرداد ماه ۱۳۸۵

       

+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 

به صلیب صدا مصلوبم ای دوست      توگمان مبری مغلوبم ای دوست

شرف نفس من اگه شد قفس من          به سکوت تن ندادم تا نمیرم بی کفن

 

اکبر محمدی در پی 10 روز اعتصاب غذا شب گذشته 8/5/1385 در زندان اوین درگذشت.

ایشان یکی ازبی شمار زندانیان سیاسی بود که به همراه برادر خود منوچهر محمدی مدت زیادی را زندان های مخوف رژیم حاکم بر ایران گذرانده ودر پی اعتراض به شکنجه و رفتار وحشیانه معموران با آنها و محروم شدن از حداقل حقوق یک شهروند درزندان ، دست به اعتصاب غذا زده بودند . پدر ومادر برادران محمدی در مصاحبه با یکی ازتلویزیون های ماهواره ای که بیش از یکسال پیش پخش شد آشکارا اعلام کردند که شکنجه های وارد آمده به فرزندان ایشان به حدی شدید بود که در ابتدای ملاقات در زندان قادر به شناسایی فرزندان خود نبودند . پس از اعتراضات فراوان با فحاشی ، توهین وبرخورد بسیار بد مامورین روبرو گشتند و هیچ گونه اعتنایی به اعتراض آنان نگردید. دراین فیلم مادرمنوچهر و اکبر محمدی گفت: ،آثارمختلف شکنجه در سرو صورت و بدن فرزندم کاملا آشکار بود، ناخن های دست وپا کشیده شده بودند و از شدت بیماری و عدم مراقبت مسئولین زندان آنقدر لاغر شده بود که باور نمی کردم ای پسر من است!

آفرین به این حکومت عدل علی که با فرزندان خود چنین میکند!!!!!شرمتان با ای جلادان که روزی خون پاک این فرزندان دامان شما وتبارتان را خواهد گرفت.

این مسائل مارا وامی دارد که چند سئوال اساسی را مطرح کنیم :

 آقایانی که دم از حقوق بشر می زنند کجایند؟؟؟؟چرا چشم خودرا بروی مسائل حقوق بشر درایران بسته اند؟؟اگر می بینند پس استراتژی آنان چیست؟؟؟؟کی دست بکار خواهند شد؟؟؟؟حتما منتظر اقدامی از داخل هستند!!!مردم باید چه کنند تا نفرت خود را از این حکومت نشان دهند؟چه باید کنند که نکرده اند؟

اینجا در زندان های رژیم آدم میکشند.....آآآآآآآآآی کسی را گوش شنوایی هست؟؟؟؟

مردم را چه شده که فرزندانشان را میکشند و دم برنمی آوردند؟؟؟؟

کشورهای دنیا تا کی میخواهند با این حکومت لاس بزنند وحضورش را تحمل کنند؟؟؟؟

امان از بشکه های نفت که چشمان بسیاری را کور کرده و گوش هایشان را کر.

 

اما چه خوش گفت زنده یاد دکتر عاملی تهرانی :

 

**و خون هرگز نمی خسبد**

 

روز انتقام نزدیک است

 

پاینده ایران

 

مزدک

 

+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 

نا سیونالیسم بشارتی بزرگ برای پایان دادن به سرگردانی وبی تکلفی وبرای بازگرداندن بشریت به سرزمین خویش ووظیفه ای نجات بخش است. ناسیونالیسم با توجه به واقعیت ها به حیات وزندگی فردی معنا می بخشد .ناسیونالیسم فرد از کابوس تنهایی  به جهان هستی بازمی گرداند ، تو تنها نیستی، تو مانند برگ ها وگل های درختان بر ساقه ها وریشه های سخت واستواری بستگی داری، تو نمی توانی ونباید به هر سو، بی هدف ومقصود در حرکت باشی،بلکه تو در میان راه هایی از وظایف بزرگ پدید آمده ای وآن زمان با طبیعت وسرشت خود،هماهنگ خواهی بود ودر راه این وظایف قدم گذاری.ناسیونالیسم پیام آور همه ی بدبخت ها ، محروم ها،سرگردان ها،واصحاب دلهره وبی تکلفی عصر ما می باشد. ایمان وزندگی پر اطمینان که در این سده ها از مردم دریغ شده است وندای ناسیونالیزم به میان مردم باز می گردد.سرگردانی ها ، فساد ها نابسامانی ها وفریب خوردگی های عصر ما دارویی جز آیین طبیعی ناسیونالیسم ندارد.

ناسیونالیسم بر آمده از ناموس حیات است واز آن جا که ملت ها برترین مخلوق تکامل هستند نباید نابود شوند در این زمان که خطر های فراوان نسل ونژاد بشریت راوشیرازه حیات جوامع را تهدید می کند. لازم است این سرچشمه ی جوشان وحیات بخش ایزدی آشکار گردد وازپراکندگی ها جلو گیری کند. لازم است این آیین استوار درخور فهم همگان ومردم این زمان راه را بر بدی ها فروبند. ناسیونالیزم بشارت روزگار ما وآیین نجات بخش عصر ماست ،ناسیونالیسم افراد را آگاه وبیدار می کند.آنان را در جای خود قرار می دهد، جایی در میان ملت وراهی به سوی عظمت وتکامل وترقی ملت ها است. برای ما وظیفه ای مقدس وکاری پر از شادی وسرور است که مبشر این آیین اجتماعی باشیم، آیینی که زمان ما در انتظار آن است، آیینی که در مشکلات اجتماعی وروانی جامعه ما را حل می کند، ما برای نخستین بار، پس از زمانی که لیبرالیست ها واصحاب عقل فرد مطلق ریشه های ایمان را خشک ساختند ، در وجود خود ایمانی قطعی وباوری استوار احساس می کنیم.ما در احساس این وظیفه ومسئولیت هیچ تردید ی نداریم که باید همگان را درراه  خدمت به ملت بسیج کنیم وهمه ی سازمان ها ی اجتماعی را از نو ، در راه وصول آرمان های ملت خود تجهیز نماییم.

پاینده ایران

زنده یاد

 دکتر محمدرضا عاملی تهرانی (آژیر)

+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 
 
رويه نخست
رايانامه
بايگاني
درباره تارنما
درفش حزب پان ایرانیست
_________________________

نشاني تارنماي اصلي و فيلتر شده
www.paniran.blogfa.com
ایرانی .....
باید برسد روزی که در دامان ایران بزرگ ملتی سعادتمند و بی نیاز زندگی کند در ایران فردا خانواده های پریش و بی چیز اطفال معصوم لخت و گرسنه زنان سرگردان و بی خانمان مردان بیکاره و مجرد سیه روزی و خیانت ضعف و ناتوانی نباید دیده شود .
ملتی نیرومند ملتی واحد در سرزمین پر ثروت خود با شادی کار خواهد کرد .
خانواده های سعادتمند ایرانی ، در سرزمینی که مال آنهاست با افتخار زندگی میکنند سینه ستبر مردان نیرومند کانون پر ارزش ترین آرزوهای ملی آغوش گرم مادران جایگاه پرورش فرزندان دلیر و برومند خانواده های بی نیاز و آرمانخواه سنگرهای تسخیر ناپذیر سرافرازی ایران .......... اینها تظاهر زیست سرافراز فردای پر افتخار ما است .
اکنون ...... این نیروهای بیدار و دلیر کوششهای به جا و انحراف ناپذیر نهضت ملت پرستانه ما به سمت آرمان مقدس خود به پیش میروند تمام شما مردم ایران زمین ......... همه شما زنان و مردان ........ دختران و پسران ایرانی را ندا می دهیم که در این راه هم آهنگ شوید راهی که به سوی آرمان ملت کشیده می شود آرمانی که بر پرچمهای بر افراشته صفوف جوانان ایران نقش بسته است آرمانی که ما می گوییم و شما می گویید راهی که ما می پوییم و شما می پویید این است آنچه که ما می گوییم و آنچه شما می خواهید :

فلات ایران به زیر یک پرچم

##################
آرمان ما در این تارنما گسترش ميهن پرستي و مبارزه با اندیشه های ضد ايراني مي باشد.
برای ساختن ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی و مقتدر به ما در حزب پان ایرانیست بپیوندید.دست گرمتان را می فشاریم.
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم وبرزنده یک تن مباد
_______________________
براي ديدن بايگاني نوشته هاي پيشين به تارنماي اصلي برويد

پيوندهاي روزانه
آموزش دریافت فایل از فضای مدیا فایر
آخرین ورژن نرم افزار بسیار ساده و قوی و کم گنجایش اولتراسرف " u96c "
نرم افزار فيلترشكن قوی فري گيت ورژنVOA - گنجایش400 کیلوبایت
بايگاني پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اردیبهشت 1386
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پيوندها
وبلاگ رسمی پان ایرانیست
محسن پزشکپور
حاکمیت ملت (نشریه داخلی حزب)
تارنمای رسمی پان ایرانیست
هواداران پان ایرانیسم در آمریکا
اخگر (سرور منوچهر يزدي)
پان ايرانيست خوزستان(تارنمای اصلی و فیلتر شده)
فرمان آریا(پان ایرانیست تبریز)
پان ایرانیست کرمان
پان ایرانیست کردستان
پان ایرانیست ارومیه
پان ایرانیسم سرافراز ایستاده در تاریخ
کتابخانه پان ایرانیست
پان ایرانیسم (مجموع بلاگ هاي پان ايرانيستي)
حماسه چالدران (سرور آتروپات)
اقتدار ملي (سرور كيان مهر)
پايندگي (سرور پيشداد)
به ایران بیاندیشیم(سرور شاپور)
ميهن و ملت
جوانان پان ايرانيست
دادگران پان ايرانيست
کهن دیاران
آزرآبادگان
خاک و خون (سرور اردشير)
نژادگان
نيمه گمشده من
ايران برتر از همه
ایران میهنم
آريارمن
پان ایرانیست اراک
پان ایرانیست بختیاری
تبریز نیوز
ايران،تاجيكستان،افغانستان
انجمن دوستی ایران و تاجیکستان
جنبش آذربايجان براي يكپارچگي و دمكراسي
اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایرانی
كشورهاي پارسي زبان
آراسپ (سرور بزرگمهر)
سرزمين جاويد (سورنا)
ايران شمالي
كاوه اهوازي
دانلود يوتيوب
روزنامك
پان ايرانيست در ياهو360
اميد عطايي فرد
جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دمکراسی در ایران
 

 RSS

***

آهنگ تارنما:ایران-استاد محمدنوري ________________________