تبليغاتX
تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان 2
اين تارنما در بيشتر نقاط ايران فیلتر شده است-نشاني تارنماي اصلي www.paniran.blogfa.com

نشانی تارنمای اصلی بدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com 

فرهاد طالع

همبستگي تيره‌هاي ايراني در درازاي هزاره‌ها، همواره مهم‌ترين ضامن حفظ امنيت ملي در اين سرزمين بوده است. در درازاي تاريخ، تيره‌هاي ايراني با حفظ گويش و باورهاي گوناگون، احساس اشتراك در سرنوشت با ديگر تيره‌ها را، از دست ندادند. حتا در مواردي كه در برخي از مناطق ايران، زبان بيگانه جانشين گويش پيشين گرديد، هيچ‌گاه سرنوشت خود را جدا از بقيه ندانستند. هر گروه، هر تيره و هر قوم، خود را بخشي از ملت ايران دانستند، يعني پديده‌اي بزرگ‌تر از جمع اعضاي آن. بدين سان هر تيره، سرنوشت خود را در سرنوشت ايران و نه جدا از آن مي‌دانست و مي‌داند.

همبستگي ملي ايران، ضامن بقاي تيره‌هاي گوناگون ايراني، به عنوان يك ملت و پاسداري از واحد سياسي‌اي بود كه در درازاي تاريخ، پهنه‌ي جغرافياي آن، دستخوش تغيير گرديده است. شكل‌گيري «ملت»‌ در ايران، چند هزاره پيش‌تر از زمان پيداش ملت در غرب صورت گرفت. برخلاف اصرار غربيان به منسوب كردن اين ملت به تيره‌اي ويژه، مانند «پرسيا»، لازم است توجه شود كه اين ملت، هميشه خود را با نام ايراني مشخص كرده است.

در سال‌هاي اخير، به خاطر قطبي شدن شديد جامعه در تمام ابعاد آن، ايران به سوي راديكاليسم رانده شده است. در حالي كه اقتصاد كشور، قدرت رقابتي خود را از دست داده است، فساد و شكاف طبقاتي، با شتاب و نسبت بيش‌تر افزايش يافته. پايه‌هاي همبستگي ملي سست گرديده است. احساس اشتراك در سرنوشت، به دليل عدم احساس امنيت فردي و حقوقي، اجتماعي، نبود آزادي، تنرل سطح زندگي اقتصادي، سستي گرفته كه از نشانه‌هاي آن، مهاجرت دستكم 3 ميليون ايراني است. از اين رو، امروز همبستگي ملي و در نتيجه امنيت ملي ايران، با چالش‌هاي سهمگين و فزاينده روبرو است.

با اين چالش، تنها در قالب مردم سالاري آزادانديش مي‌توان مقابله كرد. يعني تاسيس نظام سياسي، حقوقي و اقتصادي كه حقوق فردي، گروهي و اقليت‌ها (در وجه‌هاي متفاوت آن) را تضمين كرده و همزمان نظام حكمراني را به بازتاب اراده‌ي ملت، تبديل كند. تنها با ريشه‌گيري ارزش‌هاي مردم سالاري آزادانديش در كشور است كه از خط‌كشي‌ها و جدايي‌ها به‌وجود آمد. كاسته شده و در نتيجه هم‌نوايي و نزديكي بيش‌تر مي‌شود. راهكار حل مسالمت‌آميز مسايل كه در كانون نظام دموكراتيك وجود دارد، به تدريج مصالحه را جانشين برخورد خواهد كرد. با شكل‌گيري جامعه‌ي مدني و پويا، راه هرگونه تجاوز صاحبان قدرت به حقوق افراد و گروه‌ها، سد خواهد شد. برپايي دولتي كه بر مبناي اصول مردم سالاري برگزيده شود، به معناي سروري و پيروزي اراده ملي، است كه برقراري حاكميت قانون و ساز و كار حساب‌رسي را همراه خواهد داشت. پس تنها در صورت تحقق اين امر، مي‌توان انتظار داشت كه بازده اقتصادي در كشور افزايش يابد. مي‌توان انتظار داشت كه در چنين شرايطي، دادگستري بي‌طرف و مسئول در برابر قانون، ريشه بدواند. تمامي اين عوامل، احساس سرنوشت مشترك و در نتيجه امنيت ملي ايران را پايدارتر خواهد كرد.

مساله‌ي ايران در درجه‌ي نخست مردم سالاري است. بدون روشن بودن دقيق مرزهايي كه قرار است مردم‌سالاري در آن شكل گيرد، برقراري و استحكام چنين نظمي با مانع مواجه خواهد شد. از هر عاملي كه كاركرد آن» به زيان استواري مردم‌سالاري تمام شود، بايد به شدت پرهيز كرد. پهنه‌ي جغرافيايي واحد سياسي براي برقراري مردم‌سالاري بايد مشخص و معلوم باشد.

پس، شرط استقرار مردم‌سالاري در يك واحد سياسي، در برگيري تمامي آن واحد و همكاري بخش‌هاي مختلف آن است و نه ايجاد تنش ميان بخش‌هاي مختلف آن. بدين‌سبب، در بسياري از كشورهاي جهان، مانند روسيه و يا گرجستان، بدون در نظر گرفتن عوامل گوناگون ديگر، تا موضوع بخش‌هاي جدايي‌طلب حل نشود، امكان پاگيري مردم‌سالاري پايدار، دور از دسترس خواهد بود. از سوي ديگر، طرح مسايل غير واقعي و ضروري كه سبب انحراف و يا كاهش نياز عمومي به برقراري نظم مردم‌سالاري آزادانديش شود، نتيجه‌اي به جز طولاني كردن بدون دليل بحران همبستگي نخواهد داشت.

تيره‌هاي ايران

آيا تيره‌هاي گوناگون ايراني با مساله‌اي جز از آن‌چه كه تمامي ملت ايران با آن دست به گريبان است، يعني نبود حاكميت‌ها روبرو است؟ آيا خواستي واقعي و خودجوش براي سرنوشتي جدا از پيكره‌ي ملي ايران وجود دارد؟ آيا مسايلي از اين دست كه طرح مي‌گردد، خواست واقعي تيره‌هاي ايراني است و يا تنها بازتابي است از برداشت‌هايي كه با واقعيات تاريخي ايران هم‌خواني ندارند؟ در اين باره تنها مي‌توان به دو واقعه، در بحراني‌ترين دوران سياسي، اجتماعي و اقتصادي ايران، پس از جنگ جهاني دوم اشاره كرد و بر مبناي تجربه‌هاي تاريخي به نتيجه‌گيري رسيد.

نخست، هرچند گفته‌اي است تكراري، اما بايد اين حقيقت را در نظر گرفت كه قدرت‌هاي استعماري به ويژه بريتانيا و شوروي، براي كاستن از همبستگي ملي، هميشه بر تفرقه‌افكني و جدايي اقوام در ايران كوشيده‌اند. آنان هميشه از ستمي كه بر اقوام ايراني رفته است، سخن گفته‌اند، اما هرگز از راه‌حل آن كه برقراري مردم‌سالاري است سخني نگفته‌اند. با وجودي كه نظام حكومتي انگلستان، دموكراسي ليبرالي و شوروي در پي برپايي ديكتاتوري پرولتاريا، و در نتيجه، در دو قطب مخالف هم بودند، اما همواره ما شاهد هم‌نوايي و همكاري آنان بر ضد منافع و همبستگي ملي ايران به بهانه حمايت از «مليت‌هاي ايراني»، بوده‌ايم.

وقايع آذربايجان را در سال‌هاي 24 و 25 كه با مداخله‌ي مستقيم ارتش سرخ به وجود آمد، در نظر آوريم. حكومت خودمختار مورد نظر شوروي در آذربايجان و كردستان، چيزي بيش از يك تشكيلات دست‌نشانده نبود كه به بهانه‌ي اعاده‌ي حقوق از دست رفته ملت‌هاي جداگانه، با زباني متمايز؟! انجام گرفت. در اين توطئه، انگلستان همراه با شوروي (و البته همراه با همكاري سرسپردگان وابستگان داخلي هر دو كشور)، با تمام توان وارد شدند. اين همگامي به قدري شديد بودكه سفير وقت آمريكا در ايران چندين بار اين مطالب را به واشنگتن ابراز مي‌دارد. به يك سند توجه كنيم: در تاريخ 10 ژانويه 1946 (20 دي 1324) در بحبوحه‌ي وقايع آذربايجان، سفير آمريكا در تهران، درباره‌ي فعاليت‌هاي دو متحد كشور خود در جنگ جهاني، به اين جمع‌بندي مي‌رسد: «دولت انگلستان، امكان برقراري توازن در برابر آذربايجان خودمختار تحت سلطه روسيه را به وسيله خوزستان خودمختارِ تحت سلطه انگلستان تصور مي‌كند»1 بايد توجه كرد كه هيچ‌كدام از دو قدرت استعمارگر، احترام به حقوق بشر، دموكراسي و حاكميت قانون را تجويز نمي‌كنند. هر دو خودمختاري و ضربه زدن به همبستگي ملي را راه نجات «ملت‌هاي تحت ستم»‌ مي‌دانند. در اين باره ابراهيم حكيمي، نخست‌وزير به تقي‌زاده، سفير ايران درا نگليس و نماينده ايران در سازمان ملل در تلگراف رمزي به تاريخ 10/11/24 مي‌نويسد: «... سفير انگليس موافقت نمي‌كند و مي‌خواهند دولت به زبان‌هاي تركي، كردي و عربي كه نام آن‌ها را اقليت گذارده‌اند رسميت دهد...»2

بدون وارد شدن به دلايل شكست چنين توطئه‌ي نيرومندي كه با هم‌نوايي دو قدرت فاتح جنگ جهاني و عمال داخلي آنان بر ضد همبستگي ملي و تماميت اراضي ايران شكل گرفته بود، واكنش «ملت‌هاي تحت ستم» برخلاف انتظار آنان بود. با خروج نيروي نظامي شوروي، حيات حكومت خودمختار كه از كم‌ترين حمايت مردمي هم برخوردار نبود، به سرعت در هم پيچيده شد و فرو پاشيد. وقايع آذربايجان ثابت كرد كه همبستگي ملي، ضمن دارا بودن ريشه‌اي بسيار كهن، از توان بيشتري نسبت به اختلاف در زبان محاوره‌اي برخوردار است.

هم‌چنين، در حمله صدام به ايران كه در يكي از بحراني‌ترين دوران تاريخ معاصر ايران اتفاق افتاد، بار ديگر ثابت شد كه اختلاف در زبان ميان تيره‌هاي ايراني، دليلي بر جدايي‌خواهي نيست. با اين‌كه نيروهاي نظامي عراق توانست به سرعت خود را به دروازه‌هاي اهواز برساند، كم‌‌ترين همبستگي از جانب ايرانيان عرب زبان با نيروهاي متجاوز مشاهده نشد. اين مردم شهرها و روستاهاي خوزستان بودند كه بيش از رسيدن نيروهاي نظامي ايران، در مقابل اين تجاوز به طور خودجوش دست به مقاومت زدند. پاره‌اي از اين نيروها، عرب زبان بودند. لازم است توجه شود كه ايرانيان عرب زبان و ديگر تيره‌هاي ايراني، در اين واقعه يك بار ديگر همبستگي ملي خود را به نمايش گذاردند اما در باره‌ي برخي گروه‌هاي سياسي تشنه‌ي قدرت، قضيه عكس بود.

فدراليسم و مردم‌سالاري

چگونه مي‌توان اين همبستگي را استحكام بخشيد؟ پاسخ به اين پرسش عبارت است از برقراري نظام مردم‌سالاري آزادانديش كه حقوق فردي و گروهي را حفظ كرده و با خود دادگستري مستقل را به ارمغان آورد. اما بايد در نظر داشت كه ارزش‌هاي آزادانديشي. حافظ حقوق فردي است نه آن‌كه حقوق بيش‌تري را براي برخي ضمانت كند. هر نوع خط‌كشي و جدايي به همراه خود خواست‌هايي جدا و بيش از بقيه، طلب مي‌كند. تقسيمات كشوري به صورت فدراليسم و در صورت حادتر آن، با مناطقي خودمختار، خواستار قدرتي بيش از ديگر نقاط كشور خواهند شد.

به تجربه‌ي فدراليسم در آمريكا كه جامعه‌اي است ليبرال با دموكراسي جا افتاده، نگاه مي‌كنيم. در آمريكا با اتحاد كلني‌ها، در محدوده‌ي خاصي، ايالت‌ها به وجود آمدند و از اتحاد ايالات، كشور به وجود آمد. بر اين مبنا، ايالات بدون توجه به جمعيت و يا توان توليدي، به صرف اين‌كه يك واحد حقوقي مجزا بودند، بسياري از امتيازات خود را حفظ كردند. هر ايالت داراي دو نماينده در مجلس سناست و دوره‌ي نمايندگي شش سال است. شهر واشنگتن به عنوان پايتخت، بي‌طرف بوده و نماينده‌اي ندارد. بدين‌سان كاليفرنيا با جمعيت 33871648 نفر داراي دو نماينده (و يا هر 17 ميليون نفر يك نماينده) و ايالت وايومينگ با 493782 (و يا هر 247 هزار نفر يك نماينده)، نيز دو نماينده دارند.3 به عبارت ديگر هر فرد در ايالت وايمينگ 69 برابر يك آمريكايي كه در ايالت كاليفرنيا زندگي مي‌كند، قدرت تاثيرگذاري بر انتخابات را دارد. قدرت تاثيرگذاري يك فرد در ايالت وايومينگ، بر انتخابات مجلس سنا چندين و چند برابر تاثيرگذاري فردي است كه در شهر واشنگتن زندگي مي‌كند. اگر از جنبه‌ي اقتصادي نگاه كنيم به همين نتيجه، مي‌رسيم. كاليفرنيا ششمين قدرت اقتصادي جهان و با يك تريليارد و سيصد و سي ميليارد دلار توليد ناويژه‌ي داخلي، همان‌‌قدر در مجلس سنا حضور دارد كه ايالت ورمونت با 18 ميليارد دلار توليد ناويژه داخلي. شهر واشنگتن با 60 ميليارد دلار توليد ناويژه داخلي، هيچ‌گونه حضوري در مجلس سنا ندارد.4

در انتخابات رياست جمهوري در سال 2000، نامزد انتخاباتي كه بالاترين راي را در سطح كشور به دست آورد، به مقام رياست‌جمهوري دست نيافت. كسي كه بالاترين امتياز انتخاباتي ايالات را به دست آورد به اين مقام انتخاب شد. روشن است كه فدراليسم در آمريكا، به حريم دموكراسي كه تضمين كننده برابري در حق انتخاب كردن و شدن دارد، تجاوز كرده است. بايد توجه كرد كه مرزبندي ايالات مختلف آمريكا بر مبناي قومي و زباني نبود. اما با اين همه امتيازات زيادي را براي خود حفظ كرده است. مي‌توان تصور كرد كه اگر عامل قومي و زباني هم در آن مداخله داشت، تضمين حقوق بيش‌تر، تا كجا مي‌توانست پيش رود. به نمونه‌هاي كبك در كانادا و باسك در اسپانيا توجه شود كه به نظر مي‌رسد حتا خودمختاري هم ديگر، كافي نيست.

پايه خودمختاري و يا فدراليسم، عبارت از مجزا بودن و امتيازات ويژه داشتن است. از اين رو، هميشه اين مساله با يك دسته مسايل اقتصادي، همراه است كه در نهايت، حق ويژه نسبت به درآمد كشور و سهم بيش‌تر در هزينه كردن آن است. امروزه اين امر به شدت خود را در عراق نشان مي‌دهد، بدون اين‌كه بخواهيم همبستگي ملي در عراق را با ايران بسنجيم. قسمت‌هاي كردنشين خواستار تمامي درآمد و يا حداقل بخش عمده‌ي درآمد نفت هستند. هم‌چنين، خواستار درآمدهاي گمركي منطقه خود كه هم‌جوار كشورهاي ديگر است، مي‌باشند. اين تقسيم درآمد بدون در نظر گرفتن اولويت‌هاي كشور است. يا اين حقيقت كه بسياري از نقاط داراي منبع درآمد خاص نبوده و براي ايجاد اشتغال در آن مناطق، نياز به سرمايه‌گذاري بيش از معمول دارد كه تنها دولت مركزي خواهان انجام آن است. نمونه بارز در ايران بلوچستان است كه منابع طبيعي‌ هم‌ترازي مانند نفت نداشته و سرمايه‌گذاران خصوصي، شايد رغبت كمي براي سرمايه‌گذاري دارند. از سوي ديگر، خوزستان مي‌تواند در مورد تنها منبع ارزي كشور ادعاي بسيار بالايي داشته باشد. اين حركت درست برعكس خواست ملت ايران كه كاستن از كانون‌هاي تنش باشد، حركت مي‌كند زيرا به دنبال خود اختلاف درآمد بالاتري در نقاط مختلف كشور، به همراه خواهد آورد. مسايل ديگر اقتصادي مانند نظام مالياتي و طريق تقسيم آن، برخورد و تعارض آن با دولت مركزي از ديگر موارد است.

مسايل حقوقي كه هرگونه خط‌كشي و در نهايت امتياز بر مبناي قومي و زباني ايجاد مي‌كنند و جدايي دستگاه‌هاي حافظ نظم عمومي و اجراي قانون و تقسيم آن به وظايف در حد دولت فدرال و مركزي، كانون مساله آفرين دايمي خواهد بود. قدرت دولت مركزي به طور دايم به چالش طلبيده خواهد شد. دوباره‌كاري، تعارض و برخورد، اجتناب‌ناپذير خواهند بود. موارد اختلاف بين قوانين محلي و مركزي چگونه حل خواهد شد؟ آيا قوانين مركزي بر قوانين فدرال برتري خواهند داشت يا خير؟ اگر پاسخ مثبت باشد كه باز هم «ستم بر ملت‌ها»؟! پابرجاست. اگر قوانين  محلي دست ‌بالا را داشته باشد كه در آن هنگام، ايالات مختلف داراي قوانين متفاوت خواهند بود. اين امر هم‌اكنون در آمريكا هر روزه مشاهده مي‌شود. به عنوان نمونه قوانين ازدواج، طلاق، سرپرستي كودكان، تقسيم دارايي خانواده در هنگام طلاق و بسياري از موارد ديگر در ايالات مختلف متفاوت است كه خود مسايل بسياري ايجاد كرده است. حقوق «اقليت‌ها» در اين واحدهاي خودمختار و «تحت ستم» قرار گرفتن آنان، مساله‌اي خواهد بود كه دور از تصور نيست.

تقسيمات كشوري

مردم‌سالاري آزادانديش پايدار بايد از پايين، يعني از محل زندگي ريشه دوانده تا به سطوح بالاتر برسد. تقسيمات كشوري در اجراي گسترش دموكراتيك امور و تمركززدايي، بايد در سطح زيست‌گاه باشد. اداره هر زيستگاه در محل و ضامن آن شوراي محلي خواهد بود. بدين‌ترتيب، دو پايه اصلي مردم‌سالاري كه مشاركت و آزادسازي باشد، خواهد توانست در درازاي زمان ريشه دوانده و به سوي سطوح بالاتر حركت كند. نبايد تنها وجه آزادسازي را در نظر گرفت و مشاركت كه مفهوم آن از سطح محلي آغاز مي‌گردد، به دست فراموشي سپرده شود. بدون مشاركت همه جانبه ملت، مردم‌سالاري لنگ خواهد زد. پس، تقسيمات كشوري برپايه‌ي جلب مشاركت عمومي و تمركززدايي بايد انجام گيرد و در نهايت با هدف افزايش همبستگي ملي كه بتواند جامعه را آماده پاسخ‌گويي به توان بالقوه ايران، نمايد انجام گيرد. جهان پيش‌رفته، در حال ادغام بيش‌تر در يك‌ديگر و ايجاد همبستگي بيش‌تر، ميان جوامع خود هستند. روند اين جهان در جهت برداشتن خط‌كشي‌هاست.

به نمونه‌ي اروپا توجه كنيم. كشورهاي اين قاره تا پايان جنگ دوم جهاني، سده‌ها در نبردهاي خونين و خانمان برانداز درگير بودند. با برقراري مردم‌سالاري آزادانديش و پاگيري اقتصاد بر مبناي بازار در اروپاي غربي، اين كشورها توانستند در آغاز بازار مشتركي براي كالاهاي خود به بوجود آورند كه در حال حاضر تبديل به اتحاديه اروپا شده است.

كشورهاي اروپاي شرقي كه تنها تا پانزده سال پيش در مقابل نيروهاي غربي صف كشيده بودند، برخي از آنان اكنون وارد اين اتحاديه شده‌اند. مردم‌سالاري توانسته است همبستگي لازم براي برداشتن گمركات، آزادي بازرگاني و سرمايه‌گذاري، آزادي حركت نيروي كار و در بخش عمده‌اي از آن برقراري نظام يكسان پولي را فراهم كند. مردم‌سالاري، نيروي محرك براي برداشتن امتيازات، مرزها و كاستن دايم از خط‌كشي را فراهم كرده است. در ميان اين كشورها، با وجود تمام خصومت‌هاي تاريخي و قتل‌عام‌هاي صورت گرفته در گذشته نه چندان دور، اينك در سايه مردم‌سالاري،‌ همبستگي رو به استحكام است.

ما در ايران اين همبستگي را از گذشته‌هاي بسيار دور داشته و داريم كه با ملات تاريخي هزاران ساله، پرتوان و استوار شده است. وظيفه‌ي ما، كوشش در نگاهداري اين موهبت است كه به آساني به دست نيامده است. در پرورش آن بايد بكوشيم. خواست تاريخي ملت ايران يعني دست‌رسي هم‌زمان به استقلال و آزادي در سايه استحكام همبستگي ملي است كه به نوبه خود در گرو، ريشه‌گيري مردم سالاري است.

ايران وظيفه دارد كه نه تنها مردم‌سالاري را در چهارچوب مرزهاي سياسي خود برقرار كند، بلكه در راستاي افزايش امنيت ملي، با تمام توان در برقراري مردم‌سالاري در كنار مرزهاي خود كوشش كند. چنين امري در حال حاضر بسيار دور از دسترس است. از اين گفته، كوچك‌ترين نظري درباره تغيير مرزها و يا ادعاي سرزميني نبايد برداشت شود. اما بر مبناي منافع دراز مدت ملي و دفاع از حقوق تيره‌هاي ايراني كه در خارج از مرزهاي سياسي كشور زندگي مي‌كنند (به طور مشخص بايد از آذري‌ها و كردها نام برد) بايد به كوشش پيگير خود ادامه دهد. ايران و تمامي منطقه به برقراري مردم‌سالاري و حكومت قانون، بيش از هر چيز ديگر نياز دارند.

 

پي‌نوشت‌ها:

1ـ اسناد وزارت خارجه آمريكا،

791.91/1.1046 Telegram, The Ambassador in Iran (Murray) to Secretary of State, Tehran, January 10, 1946

2ـ نمره 4910 كه طي شماره 225 در تاريخ 10/11/1384 در وزارت خارجه به ثبت رسيده است.

3- آمار سرشماري رسمي آمريكا، بر مبناي موقعيت آوريل سال 2000

US Bureau of Economic Analysis

 

برگرفته از :مركز پژوهش هاي كاربردي

 

به امید ایرانی آباد و آزاددر سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 

نشانی تارنما بدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com 

مجتبا گهستونی

 

پس از اینکه دیواره های ایسگاه قطار شهری در اهواز برپا شدند تا در پشت این نرده ها تجهیز کارگاه صورت بگیرد و بیل های مکانیکی  شهر باستانی اهواز را از دم تیغ بگذرانند هیچ گاه مسئولین استانی  فکر نمی کردند که بر سر باستانی بودن اهواز به این میزان واکنش به دنبال داشته باشد. پیش از اینکه مباحث به سطح جامعه منتقل شود و پیدایش تعدادی اشیا در میدان دروازه اهواز علنی گردد اظهار نظر های متعددی عنوان شد. از جمله این مباحث گستردگی شهر باستانی اهواز (هرمز اردشیر) بود. در ادامه پیگیری های انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان بود که یک سال بعد  در شمال شرقي شهر اهواز و در مسير جاده اهواز به شوشتر صحبت از وجود محوطه يي 40هكتاري مطرح شد بخشی از باستانی است.   محوطه يي ظاهراً هفت هكتاري  كه بقاياي يك شهر تاريخي پيش از اسلام است. كشف مقاديري سفال، سنگ هاي صيقل يافته، ديوار هاي خشتي، آثاري از معماري و تپه هايي كه تسطيح شده اند گواه از وجود شهري مي دهد كه در دل زمين وجود دارد. به رغم اينكه در سال 1380گمانه زني هايي انجام گرفته و باستاني بودن محوطه محرز شده است اما تاكنون اقدام جدي براي نجات بخشي آن و شناسايي هرچه بيشتر اين محوطه صورت نگرفته است. با آنكه برخي از باستان شناسان از وجود شهري مدفون و تاريخي در اطراف شهر اهواز خبر مي دهند، اما اداره ميراث فرهنگي و گردشگري خوزستان از بررسي هاي بيشتر در اين باره خودداري مي كند. 


گرچه باستاني بودن این محوطه  به اثبات رسيده، اما تاكنون پرونده ثبتي براي آن تهيه نشده است. پس از انتشار یک گزارشی خبری مبنی برتهدید یک محوطه باستانی در زرگان توجه پژوهشکده باستان شناسی میراث فرهنگی کشور به این موضوع جلب شده و از سازمان میراث فرهنگی خوزستان خواستند که گزارشی از این محوطه ارائه دهد. از خوزستان نیزگزارشی مبنی بر باستانی بودن این محوطه ارسال شد. پس از چند نامه نگاری با مسئولان برای تاکید بر توجه به این محوطه ، کارشناسانی که گزارش چاپ شده جام جم و نامه های انجمن دوستداران و سازمان میراث فرهنگی ضمیمه ماموریتشان بود به اهواز آمدند تا بار دیگر مهر تایید بر باستانی بودن این محوطه بزنند.     


پیگیری های  انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريانا خوزستان حاکی از آن است که اعزام آن افراد نه برای سامان دادن به محوطه تاریخی زرگان و جلوگیری بدون مجوز از ساخت یک نیروگاه بلکه برای پاسخ دادن به افکار عمومی صورت گرفته است.   واحد حفظ و احياي سازمان ميراث فرهنگي خوزستان نیز درباره اينكه وظيفه به ثبت رساندن اين محوطه تاريخي محوطه با كيست، تنها اين جواب را داد كه به دليل آنكه تاكنون واحد پژوهشي اين اداره گزارشي درباره ميزان ارزش تاريخي اين محوطه به اين واحد ارائه نكرده، بنابراين هنوز اين محوطه به ثبت نرسيده است.

انجمن تاریانا اعتقاد دارد نجات بخشي اين محوطه وسيع بايد در دستور كار واحد پژوهشي سازمان ميراث فرهنگي قرار بگيرد. اين در حالي است كه به رغم اصرار افكار عمومي و تشكل هاي دوستدار ميراث فرهنگي براي كاوش و نجات بخشي شهر هرمز اردشير هيچ تلاش جدي صورت نگرفته است اما بايد اظهار داشت سازمان ميراث فرهنگي خوزستان تاكنون نه تنها هيچ تلاشي براي نجات بخشي هرمز اردشير انجام نداده بلكه هيچ برنامه يي براي انجام كاوش در محوطه باستاني زرگان در دستور كار قرار نداده است چرا كه هم اكنون يك شركت خصوصي با ايجاد پايه هاي بتوني، محدوده نيروگاه را نيز مشخص و با استقرار چند دستگاه كانتينر و تجهيز كارگاه، مقدمات تخريب اين محوطه بزرگ باستاني را آغاز كرده است.

بی شک نجات بخشی محوطه باستانی زرگان بخش دیگر تاریخ اهواز را احیا می کند.

 

به امید ایرانی آباد و آزاددر سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 

نشانی تارنما بدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com 

عربها در خلیج فارس پیشروی میکنند

 

 

منوچهر هنرمند

 

در امارات عربی متحده در خلیج فارس ، دهها هزار ایرانی زندگی می کنند و دهها هزار دیگر با هزینه گزاف به این منطقه سفر می کنند تا هوائی تازه کرده و دور از خفقان مذهبی دمی آسوده باشند .و اما امارات و امیر نشینهای دیگر خلیج فارس ، برای گسترش مساحت سر زمینی دست به ایجاد جزایر مصنوعی زده و آرام آرام سرگرم پیشروی در خلیج فارس هستند .چه اینکه می گویند احداث این جزایر تنها از منظر اقتصادی است ولی در در ورای این طرحها ، اهداف سیاسی نهفته است.

بهره سیاسی دراز مدت برای عربها این است ،که این طرحهاآنها را پشت سر مالکین از راه رسیده غربی پنهان خواهد ساخت و ایران را در خلیج فارس و -بویژه در مساله سه جزیره ایرانی - در برابر مالکین غربی از راه رسیده - به "ظاهر مشروعی" - قرار خواهد داد که سود خود را در دفاع از ادعاهای موذیانه "عربی" در خلیج فارس خواهند یافت.

بی گمان کسی نمی تواند منکر نقش ایران و ایرانیها در امارات باشد . نگارنده که خود در ابتدای آبادانی جزیره کیش در رژیم گذشته سفرهای متعدد از کیش به امارات داشت به خوبی شاهد این امر بوده است . در آن زمان حاکم دبی به مامورین آن امیر نشین دستور داده بود که سر نشینان هواپیماهای در اختیار "سازمان عمران کیش" را بدون نیاز به ارائه گذرنامه و تنها با ارائه شناسنامه با احترام بپذیرند.

 


فرودگاه دبی سال 1960

 

بازرگانان ایرانی تبار چون "باقر محبی" و یا سران خانواده "گله داری" از جمله صدها ایرانی دیگری هستند که دست این کودک نوپا را گرفته و راه رفتن را به او یاد داده اند .

 


فرودگاه دبی سال 1990

 

در حال حاضر نیز نشانی از اعراب بدوی که به آنها "مواطن" گفته می شود در شهرها مشهود نیست و اقتصاد امارات بوسیله ایرانیها و هندیها و اخیرا غولهای اقتصادی و "ابر موسسات" غربی می گردد


محمد علی انصاری یکی از ایرانیهائی که از 70 سال پیش تاکنون در دبی زندگی می کند می گوید : آثار تاریخی دبی مال ايرانی هاست."... ایرانی ها از همون اول تاثير زيادی در آبادکردن دبی داشتند.پس از کشف حجاب توسط رضا شاه يک ايرانی فرار کردند اومدند دبی و کلی سرمايه با خودشون آوردند. بعد از اون، مسئله جنگ جهانی پيش اومد و يک سری ديگه اومدند اينجا. بعدش هم که مشکلاتی در بندر لنگه خودمان بوجود آمد که باعث رونق گرفتن بندر دوبی شد. قبل از اون، کشتی ها کمتر اینجا می آمدند و همه می رفتند بندر لنگه.

خب همين شد که پايه دبی گذاشته شد. سال ۱۹۴۰ که من اومدم اينجا، جمعيت اینجا پنج هزار نفر هم نبود که اون هم حداقل سی چهل درصدش ايرانی بودند. بابا ديگه بيشتر از اين می خواهيد که آثار تاریخی فعلی دبی مال ايرانی هاست. محله بستکيه همين بغل خودمون رو ايرانی هايی ساختند که از شهر بستک در جنوب کشور خودمون اومده بودند و حالا شده دهکده ميراث فرهنگی دبی "اینجا "

ولیکن امارات متحده در طول سه دهه گذشته با استفاده از "صادرات مجدد" به ایران ازپرتوجنگ ایران و عراق و تحریمهاو بالارفتن بهای نفت به ثروت سرشاری دست یافته ، با سوءاستفاده از "نابخردی" پاره ای از شخصیتهای جمهوری اسلامی که سودائی جز اندوختن ثروت و پیشبرد اهداف توخالی "ایدئولوژیک" و دشمنی ظاهری با غرب هوائی در سر ندارند ، موقعیت خود را در محافل بین المللی بهبود بخشیده و به آوازه ای "حباب وار" دست یافته است .البته، اما، ناظران پیش بینی می کنند که سرانجام این حباب نیز چون حکومت صدام در عراق شکسته و پراکنده خواهد شد . تازه ترین اقدام این امیر نشین - که از هر فرصتی برای تجدید ادعای خود در خلیج فارس بهره می برد- ساختن جزیره های مصنوعی و فروش آن به اتباع کشورهای غربی با بهانه "توسعه اقتصادی " است است

.خبرنگار نشریه خراسان آزاد چاپ ایران که اخیرا به آن دیار سفر کرده ، گزارش کاملی را از طرح جزیره سازی روایت می کند و می پرسد " آيا سيستم ديپلماسي كشور تاكنون اقداماتي بايسته و عملي را انجام داده تا اقتدار كشور بر اين آبراه بين المللي و سواحل آن براي هميشه محفوظ بماند؟ " وی چنین می نویسد :وقتي خلبان اعلام مي كند تا دقايقي ديگر در فرودگاه بين المللي دبي بر زمين خواهيم نشست كافي است از پنجره هاي هواپيما نگاهي به زير پاي خود بيندازي تا صدها كشتي يدك كش حامل قطعات بزرگ سنگ سفيد رنگ را مشاهده كني كه در حال انتقال به ساحل است تا در نقطه اي مشخص تخليه و به آب انداخته شوند. انتقال اين قطعات بزرگ سنگ در واقع بخشي از پروژه احداث جزاير مصنوعي در سواحل كشورهاي عربي خليج فارس است.

با نگاهي وسيع تر مي توان قطعات جزيره مانندي را در سطح دريا مشاهده كرد كه در واقع بخشي از پروژه احداث جزيره مصنوعي «العالم» موسوم به « The world» است كه توسط شركت هاي بزرگ آمريكايي و انگليسي در سواحل جنوبي خليج فارس در حال احداث مي باشد. جزيره مصنوعي به جزيره اي اطلاق مي شود كه به جاي عوامل طبيعي، توسط انسان ها ساخته شده باشد.اين جزاير اغلب روي تپه هاي طبيعي دريايي ايجاد مي شوند يا از طريق گسترش جزاير كوچك به وجود مي آيند.

 


جزیره مصنوعی جمیره در دبی

 

به دليل اهميت ژئو پليتيك و ترانزيتي و وجود منابع بسيار وسيع انرژي در خليج فارس و اهميت نظامي اين درياي نيمه بسته، بديهي است كه در اختيار داشتن هر جزيره اي در خليج فارس، امتياز بزرگي براي آن كشور محسوب مي شود.در همين راستا، امارات متحده عربي كار ساخت جزاير مصنوعي را شروع كرده و كويت و بحرين نيز درصدد احداث چنين جزايري مي باشند.در فاز اول احداث جزاير مصنوعي، امارات با اختصاص ٢٠ ميليارد دلار ، پروژه عظيم «جهان» (The world) و احداث ٣٢٥ جزيره مصنوعي را در خليج فارس در دست اجرا دارد. اين پروژه حدود يك ميليارد تن صخره و حدود ٧٠٠ ميليون تن ماسه را به كام دريا و دريا را به كام اميرنشينان حاشيه جنوبي خليج فارس كشيده است.

 


عکس ماهواره از جزیره سبز در کویت

 

ايده احداث جزاير مصنوعي در خليج فارس با كاربري توريستي، مسكوني و اداري، قدمتي كمتر از دو دهه دارد. در ٢٠ سال گذشته و به طور مشخص در ١٠ سال اخير، آغاز عمليات اجرايي ساخت ده ها جزيره مصنوعي كوچك و بزرگ در سواحل جنوبي خليج فارس، اما و اگرهايي را در سطح ديپلماسي ايران، امارات و حتي سطح بين المللي در پي داشته است و شركت هاي سازنده اين جزاير، بدون در نظر گرفتن عواقب سياسي، اجتماعي و زيست محيطي اين كار، همچنان به كار خود ادامه مي دهند.



با اين حال احداث چنين پروژه هايي چه اهدافي را دنبال مي كند چرا امارات متحده عربي بدون در نظر گرفتن مسائل سياسي و زيست محيطي، اين پروژه ها را ادامه مي دهد و سرانجام اين كه در بلند مدت چنين اقداماتي، چه تاثيري در سطح منطقه خواهد داشت و جمهوري اسلامي ايران بايد چه برخوردي با اين امر داشته باشد؟


زمين خواران دريايي

 

امارات متحده عربي قصد دارد تا طي ١٠ سال آينده، ٣٢٥ جزيره مصنوعي را در آب هاي خليج فارس - از جمله پروژه «العالم»- با تاسيسات راه آهن و سكونتگاه و گردشگاه، امكانات پزشكي، رفاهي و تفريحي احداث كند. اين جزاير در مجموع به طول ٩ كيلومتر و عرض ٦ كيلومتر در ٤ كيلومتري سواحل دبي قرار دارند كه ٣٠٠ جزيره آن متعلق به اميرنشين دبي است. ساخت اين جزاير با شعار «مكاني بي نقص براي دور شدن از دنيا» است. مجري اين پروژه ها تشكيلات دولتي توسعه موسوم به شركت النخيل (يك كنسرسيوم عربي، آمريكايي و انگليسي) است و پرچم هاي اين شركت در سرتاسر امارات متحده عربي در اهتزاز است و گويي به توريست ها و خارجي ها اين گونه القاء مي كند كه امارات متحده يعني «النخيل» .

النخيل قصد دارد از مجموع ٣٢٥ جزيره، ٣ مجمع الجزاير به شكل نخل به طول ٦ كيلومتر و يك جزيره بيضوي به شكل نقشه ٥قاره جهان (The world) را به طول ٩ كيلومتر و عرض ٦ كيلومتر با بودجه اوليه ٢٠ ميليارد دلار بسازد. به اين ترتيب سواحل ٦٠ كيلومتري امارات در خليج فارس به هزار و ٢٠٠ كيلومتر افزايش خواهد يافت در حالي كه هم اكنون سواحل ايران حدود هزار و ٨٨٠ كيلومتر است.

در مجمع الجزاير سه گانه نخيلات ديره، جميرا و جبل علي، فقط اتباع انگليسي بيش از ٣١ درصد در پروژه مذكور سرمايه گذاري كرده اند. پروژه نخيل شامل هزار و ٤٠٠ ويلا و بيش از ٢ هزار و ٥٠٠ واحد مسكوني و تجاري و ٢٠ برج بيش از ١٠ طبقه است.

بزرگ ترين جزيره در ابوظبي (يكي ديگر از اميرنشين هاي امارات)، «السعديات» با وسعت ٢٧ كيلومتر است كه ١٠٠ ميليارد درهم (هر درهم امارات ٢ هزار و ٥٥٠ ريال است) براي آن هزينه مي شود.

راس الخيمه (يكي ديگر از اميرنشين هاي امارات) نيز در حال ساخت جزيره القصر با مساحت ٥٠٠ هزار فوت مربع با سرمايه گذاري ١٠١ ميليارد درهم توسط شركت الوسام عربستان است. قيمت هر واحد مسكوني يك خوابه بين ٣٠٠ تا ٦٤٥ هزار درهم است.

شارجه نيز درصدد احداث جزايري مصنوعي به نام النجوم شامل ١٠ جزيره به مساحت ٣٣ كيلومتر مربع مي باشد كه در فاز اول ساخت آ ن ١٦ ميليارد درهم هزينه شده و شامل ٣٧ برج مسكوني و تجاري و ٥٠٠ واحد مسكوني، مراكز خريد و اماكن تفريحي و گردشگري با هتل هاي ٥ ستاره است.براساس گزارش هاي رسمي شركت النخيل، در سال هاي آينده كشورهاي كويت و عربستان نيز قصد دارند تا به پروژه بزرگ درياخواري بپيوندند.

 

 

پروژه اي براي ديگران

 

نكته مهمي كه براساس آن مي توان احداث جزاير مصنوعي را پروژه اي سياسي ناميد اين است كه قيمت هر دستگاه ويلا در جزاير مصنوعي به ويژه جزيره العالم به قدري بالاست كه تنها ثروتمندان خارجي و هنرپيشه ها و سرمايه داران آمريكايي و اروپايي توانايي خريد اين ويلاها را دارند و خريداران عرب از يك درصد هم تجاوز نمي كند.

يكي از خريداران ويلاهاي العالم، آندرو داكس، مدير داخلي شبكه هاي داخلي اينترنت و اينترانت لندن است. ديويد بكام و لوئيس فيگو، فوق ستاره هاي فوتبال جهان نيز از جمله خريداران مي باشند و گويي مايكل جكسون خواننده مشهور پاپ، نايومي كمبل و دنزل واشنگتن ستارگان آمريكايي در حال بررسي امكانات مالي خود براي خريد يك دستگاه ويلا در اين جزيره اند!

كريس اودانل، سخنگوي مهندسان مشاور جزاير مصنوعي دبي و مدير اجرايي العالم نيز اميدوار است كه دوستان او بتوانند مالك يك ويلا در النخيل شوند و العالم را به عنوان استراحتگاه خود انتخاب كنند!براساس گفته هاي اودانل، بيش از ٤ هزار ويلا و واحد تجاري پروژه پالم (نخيل) توسط ساكنان خارجي امارات متحده عربي و ساير كشورهاي حوزه خليج فارس خريداري شده اند و از ميان واحدهاي باقي مانده، ٢٥ درصد توسط انگليسي ها خريداري شده و ساير واحدها و ويلاها هم به تملك افرادي از ٧٥ كشور درآمده است (پيش فروش شده است(.

 

چند سال ديگر...

 

دبي احداث جزاير مصنوعي را پروژه هايي اقتصادي در راستاي توسعه تجارت و گردشگري مي داند اما با نگاهي عميق به شيوه ساخت اين جزاير، نوع نقشه آن ها، مليت شركت هاي سازنده، تبليغات رنگارنگ و مليت خريداران واحدهاي اين جزاير، به خوبي مي توان درك كرد كه اهداف بلندمدتي در ساخت اين سازه هاي دريايي مدنظر است و در آينده اي نه چندان دور منطقه را با مشكلات اقتصادي، سياسي و زيست محيطي مواجه خواهد كرد.

 از بين رفتن گونه هاي زيستي و تغييرات اكوسيستمي شامل ٦٠٠ گونه جانور آبزي، آبسنگ هاي مرجاني، جوامع جلبكي خليج فارس و درختان جنگل حرا، مانگرو، ٥٠٠ گونه ماهي، ١٥ گونه ميگو و ٥ گونه لاك پشت دريايي تنها بخشي از زيان هاي زيست محيطي ناشي از احداث جزاير مصنوعي است كه اين مسئله همواره مورد اعتراض و شكايت رامپي (Rompe) -تشكيلات بين المللي حافظ محيط زيست خليج فارس- قرار گرفته و البته تاكنون به اين اعتراض ها بي توجهي شده است.

افزايش مرزهاي آبي امارات متحده از ٦٠ كيلومتر به هزار و ٢٠٠ كيلومتر براساس گفته سلطان بن سليم يكي از مديران جزاير مصنوعي، نيز مي تواند تبعات سياسي پيش بيني نشده اي را به دنبال داشته باشد.تملك واحدهاي مسكوني و تجاري جزاير مصنوعي توسط اتباع خارجي نظير آمريكايي ها و انگليسي ها نيز يكي ديگر از خطراتي است كه مي تواند بر برخي معادلات سياسي منطقه تاثير گذارد و اين معادلات را به نفع خارجي ها تعريف كند.در بعد سياسي و با نگاهي به مليت بهره برداران از اين جزاير مي توان به خوبي دريافت كه اهداف سياسي گسترده اي از احداث اين جزاير مدنظر است و احداث كنندگان با اثبات حق مالكيت خارجي ها در اين جزاير به نوعي ساير كشورهاي دو طرف خليج فارس را مورد تهديد سياسي قرار داده اند و اكنون دبي تنها با يك شعار مي خواهد به تمامي اين ابهامات پاسخ گويد. «ما مي سازيم تا ديگران بيايند»

 

به من ربطي ندارد

احداث جزاير مصنوعي توسط امارات در سواحل جنوبي خليج فارس، با بي تفاوتي تامل برانگيز اتباع اين كشور مواجه است، گويي هيچ اتفاقي در سواحل دبي رخ نداده است. اين بي تفاوتي مي تواند معنادار باشد و يكي از سياست هاي امارات متحده عربي در اين خصوص تلقي مي شود.يك راننده تاكسي كه به قول خود در مسير دبي- شارجه كار مي كند مي گويد: شنيده ام كه كارهايي در سواحل انجام مي شود و فقط اين را مي دانم كه قصد دارند مجتمع هاي ويلايي دريايي احداث كنند اما اين پروژه دقيقا در كدام نقطه احداث مي شود و تا چه اندازه پيش رفته است ، ربطي به من ندارد!

وي با اشاره به برج دبي كه در حال احداث است و تاكنون ١٤٦ طبقه آ ن ساخته شده مي گويد: اين برج برايم خيلي مهم تر از موضوعي است كه شما مي گوييد. مي دانيد قرار است اين برج چند طبقه شود؟ راستش را بخواهيد من نيز نمي دانم و تاكنون اعلام هم نكرده اند كه مي خواهند اين برج را چند طبقه بسازند.يك تبعه ديگر امارات كه از پلاك خودروي او مي توان فهميد كه از اميرنشين عجمان است، مي گويد: نبايد دست روي دست بگذاريم و منتظر آينده باشيم، بايد به استقبال آينده برويم و احداث ساختمان هاي بالاي ١٠٠ طبقه، يعني آينده را از هم اينك در آغوش كشيدن.

وي مي افزايد: جزاير مصنوعي ضرورت حاكميت امارات بر خليج (فارس) است و زماني كه شيخ زايد (حاكم پيشين امارات) موافقت نامه احداث اين جزاير را امضاء كرد، هدف بسيار بلندي را مدنظر داشت و آ ن ثبت اين سواحل به نام «سواحل عربي» است و حتي نقشه اين جزيره ها را به گونه اي انتخاب كرد كه نشان از نمادهاي عربي دارد.

يك شركت معاملات املاك كه رياستش بر عهده يك ايراني است نيز درباره پروژه النخيل مي گويد: خريد آپارتمان ها و ويلاهاي اين پروژه، كار هركسي نيست زيرا قيمت هاي پايه تعيين شده براي هر واحد از العالم، چنان سر به فلك مي زند كه گفته شده يك ويلاي آن معادل ٥ خانه ويلايي در شمال شهر تهران است! علاوه بر اين فروش ويلاهاي النخيل در اختيار آژانس هاي خاصي در سطح امارات است و تنها پس از تحقيقات وسيع درباره مليت خريدار، امكان تملك وي فراهم مي شود و اين مسئله بيانگر اين است كه اين جزاير مصنوعي ماهيت سياسي دارند كه البته اين موضوع براي اتباع امارات مهم نيست، زيرا مردم اين كشور به شدت از مسائل سياسي پرهيز دارند و توان خود را صرف تجارت و سفر مي كنند.

شبانگاه كه فرودگاه دبي را به مقصد مشهد ترك مي كنم از پنجره هواپيما نگاهي به پايين مي اندازم، نور چراغ يدك كش هاي حامل قطعات بزرگ سنگ هاي سفيد را مي بينم كه به صورت شبانه روزي، در حال انتقال مصالح براي احداث جزاير مصنوعي مي باشند. احساس ناخوشايندي به من دست مي دهد، وقتي كه تصور مي كنم به چه دليلي زيستگاه خليج فارس بايد در معرض تخريب گسترده اين چنيني قرار بگيرد؟ و اين كه با احداث اين جزاير اقتدار سياسي كشورمان بر خليج هميشه فارس چه خواهد شد؟ و آيا سيستم ديپلماسي كشور تاكنون اقداماتي بايسته و عملي را انجام داده تا اقتدار كشور بر اين آبراه بين المللي و سواحل آن براي هميشه محفوظ بماند؟

 

 

برگرفته از: خواندنیها 

 

به امید ایرانی آباد و آزاددر سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 
پاینده ایران

نشانی تارنما بدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com 

 سرمایه-سحر افاضلي:بالكن مهديان اهواز كه پنج سال خانه فروغ فرخزاد و همسرش پرويز شاپور بوده تخريب شد.

 اين بناي تاريخي كه متعلق به دوران پهلوي اول است سال 1381 در فهرست ميراث ملي به ثبت رسيده اما در تعطيلات هفته گذشته به طور كامل تخريب شده است.

 مجتبي گهستوني، سخنگوی انجمن دوستداران ميراث فرهنگي خوزستان (تاريانا) با اعلام اين خبر از نابودي اين بالكن 18 متري مي گويد: «اين بنا كه سال ها محل اقامت خارجي هاي مقيم اهواز بوده متعلق به شخصي به نام دهدشتي بوده كه بعدها توسط مهديان خريداري شده است.اين مكان روزگاري دفتر روزنامه ابرار بوده و قرار بود با همكاري شهرداري و سازمان ميراث فرهنگي به يك مركز فرهنگي تبديل شود.» اين بالكن كه به مخروبه اي تبديل شده مدتي انبار مغازه هايي بود كه زير بالكن قرار داشتند. اين مغازه هاي قديمي الان به فروشگاه لوازم يدكي اتومبيل تبديل شده اند.يكي از مستاجران اين مغازه از بناي نوسازي مي گويد كه پشت بالكن تاريخي مهديان در حال ساخت است.مالك اين بناي تاريخي سعي كرده با رها كردن بنا و حالا با تخريب يكباره آن، بناي نوسازي در حاشيه خيابان اصلي قرار گيرد.

صادق محمدي، رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان خوزستان از تخريب اين بناي ثبت شده اظهار بي اطلاعي مي كند.حدود سه ماه پيش بخشي از اين بنا با همكاري مالك بنا توسط شهرداري تخريب شد. اين تخريب به بهانه خطرساز بودن وضعيت استقامت بالكن بود.محمدي به شكايت سازمان ميراث فرهنگي نسبت به اقدام شهرداري اهواز و مالك اين بناي تاريخي اشاره مي كند: «حكم توقف تخريب اين بالكن دريافت و به تخريب كنندگان ابلاغ شده است.»با آنكه سازمان ميراث فرهنگي از تخريب اين بنا اظهار بي اطلاعي مي كند. گهستوني شكايت سازمان ميراث فرهنگي از تخريب كنندگان بخشي از بالكن در گذشته را به خاطر فشار رسانه ها و افكار عمومي مي داند. او بي توجهي سازمان ميراث فرهنگي را باعث تخريب اين بناي تاريخي مي داند: "مغازه هاي پايين بالكن نيز كه در فهرست آثار تاريخي به ثبت نرسيده اند بايد هر چه زودتر تخليه شوند.بعضي از مردم اهواز معتقدند با تخريب اين بناي تاريخي، تعريض خيابان براي شهرداري راحت تر مي شود و صاحب ملك نيز از امتياز تجاري ساختمان نوساز خود كه پشت اين بنا قرار داشت بهره مند مي شود."

خانه فروغ فرخزاد در اهواز

به امید ایرانی آباد و آزاددر سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 
پاینده ایران
نشانی تارنمای اصلی بدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com 

آخرین تصاویر گرفته شده از "گوگل ارت" در ۲۱ خرداد ۱۳۸۷ نشان می دهد که در پی اعتراضات ایرانیان به این عمل و گرداوری  7767۲۰  امضا در تومار اینترنتی  (تا ۲۲ خرداد)هنوز این شرکت اقدامی برای برداشتن این نام ننموده است.

به امید ایرانی آباد و آزاددر سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 

نشانی تارنمای اصلی بدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com 

نقشهء جدید ایران بدون دریای مازندران و خلیج پارس...!

هشداری به میهن پرستان

پاینده ایران

یاران گرامی و میهن پرست همانگونه که می دانید این روزها روزهایی تلخ و دشوار برای ایران و ایرانی است.دست های دشمنان در چیدن دسیسه های ضد ایرانی سخت بکار است.از همه مهمتر و آشکارتر توطئه های شیخک نشین امارات و دیگر هم پیمانان عرب آن در نامیدن خلیج پارس با نام غیر واقعی خلیج عرب و همچنین ادعاهای واهی نسبت به سه جزیره همیشه ایرانی  است.این موضوع که اقدام علیه امنیت ایران و تمامیت ارضی مام میهن است با پاسخ محکم و بجای جامعه ایرانی روبرو گشته است و این پاسخ ها و مقاومت هاهمچنان ادامه دارد که نمونه آن گردهمایی هایی در برابر سفارت امارات در تهران و نیز تومار اینترنتی( که تا امروز بیش از 760 هزار امضا بر آن نقش بسته) در دفاع از نام خلیج پارس و زدودن نام خلیج عربی از روی برنامه گوگل-زمین کمپانی بزرگ گوگل می باشد. اما با دوستان سخنی از روی دوستی وبرای آگاهی آنان دارم:

             نقشه جدید ایران....!!!!!!!!

چندی است که در برخی از تارنماها، برنامه های ماهواره ای و همچنین نشریات اینترنتی اپوزیسیون خارج نشین دیده می شود که نقشه ایران را بدون خلیج پارس و دریای مازندران نشان می دهند که همه ایران دوستان را نسبت به این موضوع مهم توجه می دهم که اینگونه برخورد با نقشه ایران در آینده خطرات مهمی را متوجه ما میکند.همانگونه که هر اثرِ اینگونه ای می تواند در آینده دستاویز حمله ای دیگر علیه تمامیت ارضی ایران قرار گیرد، باید گفت که رسم نقشه ایران بدون خلیج پارس و همچنین دریای مازندران در رسانه های پر مخاطب ماهواره ای یا از سوی هواداران مهمترین آلترناتیو مخالف حکومت ایران را چگونه می توان تفسیر کرد؟ این گونه اقدامات چه تفاوتی با شرکت رییس جمهور نادان ایران در کنفرانس کشورهای اتحادیه عرب و نشستن زیر تابلوی "کنفرانس همکاری کشورهای خلیج عربی!( المجلس للتعاون الدول الخلیج العربیة) دارد.ما در پی گردآوری یک میلیون امضا برای برداشته شدن نام خلیج عربی در گوگل-زمین (google earth)هستیم ولی امروز مبازران راه آزادی ایران دو دریای ایرانی را از نقشه ها زدودند!!!این کار یا از روی غرض وزری و آگاهانه و یا از روی ناآگاهی و بدون غرض است که در هر دو صورت تبعات منفی در پی خواهد داش و مخالف با منافع ملی و تمامیت سرزمینی ایران می باشد .همانگونه که این دو دریا جزیی از سرزمین ما هستند، ترسیم نکردن آنان در نقشه کاری خطا و نادرست است و اصولا این نقشه، نقشه ایران نیست. ما با دستان خود سرزمین خود را کوچک تر می کنیم و فریاد خود را بر سر کشورهای بیگانه  می زنیم؟ اندیشه پان ایرانیسم سالهاست که در پی بازپس گیری سرزمین های ایرانیست که استعمارگران بیگانه بیش از دو قرن است که آنها را به اسارت برده اند و تلاش دارند آهسته آهسته بخش های دیگری از سرزمین ما را به یغما برند و ما یکباره خلیج پارس را با همه جزایر و 50 درسد دریای مازندران را به یکجا بخشیدیم و ناآگاهانه به یاری آنان رفتیه ایم...؟؟!!همانگونه که نمی توان نقشه کنونی ایران را بدون آذربایجان یا خوزستان یا کردستان ویا سیستان و بلوچستان و مهمتر از آن نقشه ایران بزرگ را بدون چچن و قفقاز و بحرین و آریانا(افغانستان) و دیگر سرزمین های ایرانی اسیرشده نقاشی کرد، بدون دریای مازندارن و خلیج فارس هم نمی توان ترسیم کردچرا که این دو دریا نیز بخشی از ایرانزمین هستند.اگر امروز بر سر این اشتباهات در ظاهر کوچک ولی بسیار بزرگ حساس نباشیم و واکنش نشان ندهیم فردا دامنه  این بی مسئولیتی بسیار گسترده ترخواهد شد.ما گاه نادانسته عملی خطا و در خلاف منافع و مصالح ملت ایران را انجام می دهیم اما بجاست که هر آینه که آگاه گشتیم دگر باره آنرا تکرار نکنیم و در جبران آن بکوشیم.

در پایان از همه آنانی که قلبشان برای ایران می تپد خواهش می کنم به هیچ روی نقشه ایران بدون این دو دریا در تارنماها و نوشته های خود و هر جایی دیگر بکار نبرده و به آنانی که این نقشه ی مجعول را بکار میبرند نیز هشداری و بیداری دهند.

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکیمت ملی

پاینده ایران 

+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 

نشانی تارنمای اصلی بدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com 

   گفتگوی بانوی آواز الهه با آن سينگلتون و افشاگری در مورد مجاهدین خلقjuly 2006 

بهار غلامحسینی معروف به الهه(۱۳۱۳ - ۱۳۸۶) از خوانندگان ایرانی دهه هفتاد میلادی بود. وی نزدیک به پنجاه سال در عرصه موسیقی ایران فعال بود و بیش از یکصد قسمت از مجموعه قدیمی و مشهور برنامه گل‌ها را در رادیو ایران اجرا کرد.اولين پخش رسمی صدای الهه با نام پريچهر در فيلم "مردی که رنج می‌برد" بود.الهه در طول دوران خوانندگی خود با آهنگسازانی مثل پرویز ياحقی و همايون خرم و نيز تعداد زيادی از شاعران و ترانه سازان مشهور همکاری کرد.وی در سالهای پیش از انقلاب در حمایت از مجاهدین خلق کنسرت هایی انجام داد که در گفتگوی زیر در این باره روشنگری می کند.ایشان سه ماه قبل از مرگ به ایران بازگشت، و در روز چهارشنبه ۲۴ مرداد ماه ۱۳۸۶ در بیمارستان پارسیان تهران به علت ابتلا به سرطان کبد در گذشت. الهه يکي از مهم ترين خوانندگان تاريخ موسيقي ايران است. او با صدای خود بسياری از آوازهای سنتي، پاپ، جاز و استاندارد را به شهرت رسانده است. صدای او آنقدر دلنواز بود که داوود پيرنيا، بنيانگزار و مدير برنامه "گلها" در راديو ايران الهه را برای مديريت اين برنامه انتخاب نمود. صدای او بيش از هر خواننده ديگری در برنامه "گلها" پخش شده است.

*****

آن سينگلتون: ممکن است خلاصه ای از زندگي خود  بعنوان يک خواننده را بيان بفرماييد؟

الهه: من سالها در رشته خوانندگي اصيل ايراني آموزش ديدم و در آن زمان داوود پيرنيا اين نوع خوانندگي را از طريق برنامه "گلها" که از راديو ايران پخش مي گرديد به شنوندگان آن معرفي نمود. اين ارکستر و خوانندگان برنامه گلها بودند که پايه های موسيقي اصيل ايراني را انسجام بخشيدند. در طي مدت پانزده سالي که اين برنامه پخش مي گرديد، من خواننده اصلي آن بودم. البته بعد از انقلاب ديگر امکان پخش صدای زنان خواننده ميسر نبود و ما ساکت شديم.

 آن سينگلتون: با چنين گذشته ای لطفا بفرماييد که چه شد که با مجاهدين خلق مرتبط گرديديد؟

 الهه: مدت های زيادی بود که من ديگر امکان خواندن برای مردم ايران را نداشتم. يکي از راههايي که من مي توانستم به خوانندگي ادامه بدهم پيوستن به تبعيدياني بود که در سواحل غربي امريکا مقيم شده بودند ولي اختلافات في مابين آنها بقدری زياد و از طرفي بي ربط و خرده ريز بود که من علاقه ای به پيوستن به هيچ يک از اين گروهها پيدا نکردم.

در سال هزار و نهصد و نود و چهار برخي به من مراجعه کرده و خود را بعنوان "ايرانياني روشنفکر" در اروپا معرفي نمودند که مي خواهند کنسرتي ترتيب داده و از اين طريق از يک طرف مخالفت خود با رژيم آخوند ها را بيان کنند و از طرف ديگر همبستگي خود با مردم داخل ايران و مبارزاتشان برای آزادی و دموکراسي را نشان بدهند. آنها گفتند که از مجاهدين خلق هم حمايت مي کنند. البته من قبلا نام مجاهدين را شنيده بودم ولي چيز زيادی از آنها نمي دانستم. اين افراد آنها را بصورتي به من معرفي کردند که انگار اين ها برای آزادی مي جنگند.

آنها من را به اجرای برنامه در کنسرت دعوت کردند. احساس من هميشه اين بود که صدای من ،بخاطر اين که از طريق شنوندگان برنامه "گلها" معروف شده است، پس متعلق به مردم است و من بايد آن را به هر طريقي که شده به آنها برگردانم. مجاهدين وسيله ای بودند که مي توانست چنين راهي را باز کند. البته من تنها نبودم و خوانندگان مشهور ديگری هم بودند که توافق کردند تا در اين کنسرت ها شرکت کنند.

 آن سينگلتون: ممکن است در مورد روش های نزديک شدن اين افراد به مردم و بخصوص چگونگي رفتارشان با خود شما برای جلب توافقتان برای شرکت در کنسرت توضيح بدهيد؟

 الهه: من به آنها گفتم که اگر چه من سمپاتي ای نسبت به پايداری مجاهدين در قبال رژيم ايران احساس مي کنم ولي به شخصه در مسائل سياسي گروه ها دخالت نخواهم کرد بنابراين آنها فقط مي توانند از پرچم ايران در کنسرت استفاده کنند و نه علائم ديگر و من هم در آن کنسرت فقط آواز های کلاسيک ايراني را خواهم خواند و نه هيچ کار ديگری. لازم است ياد آوری کنم که من در تمام مدت خوانندگي ام تا بحال هيچ وقت قرارداد و امضا و اين چيز ها نداشته ام. حرف من هميشه کافي بوده. ولي آنها اصرار مي کردند که کنتراتي رسمي امضا شود. من به اين اعتبار که اين ها آماتور هستند و غيره قبول کردم. قرارداد برای شش برنامه کنسرت بود با تاکيد بر غرامتي چند هزار دلاری در صورتي که من حاضر به خواندن نشوم. از آنجا که چنين چيزی تا بحال برای من اتفاق نيفتاده بود قبول کردم. آنها رفتند و من ديگر آنها را نديدم. يک ماه قبل از شروع کنسرت من هنوز هيچ اطلاعي نداشتم و بنابراين شروع کردم به تماس گرفتن ولي بي نتيجه بود. يک هفته قبل از زمان کنسرت متوجه شدم که کنسرت به نام مجاهدين خلق و در حمايت از مريم رجوی اعلام شده است!

بعد از اين کنسرت، راديوهای ايراني شروع کردن به بدگويي به من چرا که برای مجاهدين خوانده بودم. مجاهدين هم از طرف ديگر فقط نيمي از دستمزد من را دادند و رفتند. راديو امريکا گفت که من بايد پشت ميکروفون رفته و از ايراني ها در هر کجا که هستند معذرت خواهي کنم. در چنين وضعيتي تمام گروه های آپوزيسيون بجای اين که به کمک من بيايند فقط من را بيشتر و بيشتر به طرف مجاهدين هل دادند. اين بود نتيجه فشارها و انتقادات و حملات بي رحمانه ای که به من مي کردند. من ديگر هيچ پناهگاهي نداشتم.

در چنين وضعيتي، مجاهدين پروژه ای از نشان دادن محبت و احترام و غيره نسبت به من را آغاز کردند. آنها وانمود مي کردند که واقعا برای من اهميتي قائل هستند و نگران من هستند. در اين فاز، من واقعا به چنين محبت هايي نيازمند شده بودم. من حالا مي فهمم که اين روش معمول فرقه ها برای عضو گيری از ميان مردم است. در آن زمان اگرچه من متوجه مي شدم که اين ها دروغ است ولي يک نيازی و يک چيزی در رفتار و گفتارشان بود که جلبم مي کرد و از طرف ديگر بشدت علاقه مند شده بودم که بيشتر در مورد آنها بدانم.

 آن سينگلتون: آيا مي توانيد توضيح بدهيد که از نظر شما مجاهدين چگونه بصورت يک فرقه عمل مي کنند؟

 الهه: من از طرف آنها دعوت شدم که بعنوان يک خواننده به آنها بپيوندم و البته فکر مي کردم که آنها جنگجوياني برای آزادی هستند ولي خيلي زود واضح شد که آنها يک فرقه بيش نيستند. فرقه ای با محدوده فکري بسيار بسته و متعصب.

بعد از اين که برخي خودشان را در اعتراض به دستگيری مريم آتش زدند به آنها گفتم که ديگر با من هيچ تماسي نگيرند. آنها مثل حسن صباح هستند. نه، بدتر. حسن صباح با مقطوع النسل کردن مردانش آنها را در مقابل غريضه های جنسي شان حفظ مي نمود ولي او هرگز از پيروانش نخواست که خودشان را بخاطر وی بسوزانند. رجوی هيچ رحمي ندارد. او خودش را بالاتر از هر کس و هر چيز مي داند. رجوی ها در بهترين خانه ها خودشان را در دريايي از لباس و غذا و زندگي لوکس غرق کرده اند و بقيه واقعا در حال زجر مستمر به زندگي شان ادامه مي دهند.

دوستي در ميان مجاهدين معني ندارد. آنها حتي در قبال هوادارانشان هم بشدت خشن هستند. فرماندهان به آنها دستوراتي مي دهند که واقعا هيچ معني و منطقي ندارد. آنها دو چهره دارند. يکي چهره خوب بيروني است که سعي مي کنند به جهان خارج نشان بدهند و ديگری چهره عصبي، خشن و ٿحاش واقعي شان.

بيشترين تنفر من از آنها بخاطر کارهايي است که در عراق کرده اند. من بخاطر آنچه که آنها و عراقي ها با کشور من کردند  از آنها متنفرم.  من بعد ها در داخل آنها متوجه شدم که رجوي هيچ مرزي ندارد. او واقعا برايش فرقي نمي کند که با چه کسي همکاری مي کند، دوست، دشمن، ... يک بار من از مريم در رابطه با کارشان با صدام پرسيدم. او به من گفت: "اگر صدام جنگ را نباخته بود و ايران را تصرف کرده بود، وقتي که ما ايران را بدست مي گرفتيم خوزستان را بعنوان جايزه به صدام مي داديم"!

يکي از مسائلي که مشاهده آن از نزديک بسيار حيرت آور بود حسرت بي پايان رجوی ها برای قدرت است. به ياد دارم که يکي از اعضای شورای ملي مقاومت با مسعود رجوی در مورد آنچه که مجاهدين پس از گرفتن تهران خواهند کرد صحبت مي کرد. رجوی که چشمانش در اين زمان برق مي زد به وی گفت: "وقتي ما به ايران برسيم، چند روزی طول خواهد کشيد که خود را به تهران برسانيم. ما در راه يک ميليون بسيجي و يک ميليون پاسدار خواهيم کشت و ... آنگاه بايد ببينيم بعد چه بايد بکنيم."

روابط جالبي بين رهبران سازمان هست. برای همه مشخص است که مريم بشدت دنبال قدرت کامل است و در اين راه به دنبال کنار زدن مسعود است. همسر سابق وی مهدی ابريشمچي هم مي خواهد که وی جايگزين مسعود شود. چرا که نه؟ وقتي مريم در سال هزار و نهصد و نود و سه از عراق خارج شد، مدت ها بود که همسرش با نفر دوم سازمانش يعني فهيمه ارواني علنا در عراق رابطه جنسي داشت. چيزی بود که تقريبا همه مي دانستند. زن بيچاره.

بايد بگويم که اگر امريکا بخواهد از آنها حمايت کرده و بطرف ايران هولشان بدهد آنها در ايران به مراتب بد تر از صدام برای امريکايي ها در عراق خواهند بود. آنها در زمان جنگ فعاليت های اطلاعاتي بر عليه کشور خودشان داشته اند. من اخيرا يک پرستار ايراني را ديدم که حين توضيحاتي که مي داد و يادش مي آمد، نمي توانست جلوی گريه خودش را بگيرد. او گفت که کارخانه آزمايش ورقه های بزرگ فلزی دست کرده بود که در جنگ بتوان از آنها بعنوان حفاظ استفاده نمود. اين ورقه ها برای حفاظت بيش از سي هزار سرباز مورد استفاده قرار گرفته بود ولي از آنجايي که مجاهدين اطلاعات مربوطه را به عراق داده بودند، عراقي ها منطقه را بمباران کردند و حدود هفتاد تا هشتاد هزار نفر به همين خاطر جان خود را از دست دادند. به همين خاطر است که مي گويم آنها واقعا بيش از آنچه قابل باور باشد بي ريشه هستند.

آن سينگلتون: آيا شما قبل از ارتباط با مجاهدين آنها را مي شناختيد؟

 الهه: من راجع به آنها شنيده بودم. ولي به اين صورت که اکنون مي شناسمشان، نمي شناختم. من فکر مي کردم آنها آزاديخواه هستند. ما در مورد جنايات مشترکي که با صدام انجام داده اند نمي دانستيم. بخصوص ما هيچ اطلاعي از رفتار آنها در درون سازمانشان نداشتيم.

امروزه من به اندازه کافي با چشم های خودم ديده ام و تنها چيزی که بايد بگويم و تاکيد بکنم اخطار به ديگران است که به اين فرقه نزديک نشويد. اين ها خائنين و بزهکاراني بيش نيستند. وقتي هم مي گويم بزهکاران، منظورم غلو کرد نيست. من يک بار برای ملاقاتشان به پاريس رفتم. البته آنها سعي زيادی برای رسيدگي به ما کردند ولي يک زن جوان در ميانشان بود که در کنار ما کار مي کرد. دقيقا بخاطرم مانده است!

يک روز عصر که من واقعا خسته شده بودم ولي تفکرات اجازه خواب نمي داد به اطاقم رفتم و قرص خواب خوردم تا آرام بشوم. بعد از مدتي صدايي در اطاق شنيدم و نيمه خواب و نيمه بيدار سرم را بلند کردم و ديدم که اين زن جوان در حالي که دستش توی کيف من است ايستاده است. من آنقدر حالم بد بود که اصلا نفهميدم خواب مي بينم يا بيدارم و به هر حال دوباره به خواب رفتم.

وقتي که صبح بيدار شدم متوجه شدم که پاسپورتم، کارت سبزم، کارت های ديگرم و حدود هزار دلار از کيفم دزديده شده است. با اين وجود اين زن بدون تعارف در مقابلم ايستاده بود و به روی خودش نمي آورد و وقتي که من با وی رودررو شدم يکي از زنان فرمانده شان دخالت کرد و وی را بيرون فرستاد. آنها هيچ وقت اموال من را پس ندادند.

يک بار ديگر بخاطر دارم که من را راضي کردند تا از قرارگاهشان در عراق بازديد کنم. قبل از رفتن به خاطر اين که يکي از کفش هايم پايم را مي زد، يک تکه کاغذ تا کرده در کف آن گذاشته بودم. در زمان شام در قرارگاه، من کفشم را در آوردم که پايم کمي آرام بگيرد و بنظرم اين تکه کاغذ ديده شد. يکي از زن ها که در کنار من نشسته بود بدون هيچ تعارفي سريعا اين تکه کاغذ را برداشت و فرار کرد و ناپديد شد. يک لحظه واقعا خشکم زد. چي؟

بعد از چند لحظه متوجه شدم مسئله چه بوده است. آنها فکر کرده بودند که فردی در کمپ نامه ای به من داده که با خودم از آنجا خارج کنم. اينجا بود که واقعا همه پرده ها از جلوی چشمانم افتاد. حالا ديگر من مي دانستم که برخي از افراد واقعا خواستار خارج شدن هستند و مي دانستم که آنها هر کاری انجام خواهند داد تا کسي نتواند فرار کند و مي دانستم که تمامي داستانهايي که در باره شکنجه و زندان افراد خودشان گفته مي شود حقيقت دارد. من واقعا نگران شده بودم

من بيش از آنچه که لازم باشد ديده ام. من ناظر بسياری از کارهای غير قانوني شان بوده ام ولي مي داني، بدترين کاری که مي کنند که در ظاهر غيرقانوني هم نيست بازی با مغز و قلب مردم بي گناه است.

من بخاطر کمک به مردم ايران به آنها پيوستم و خيلي هم سعي کردم بلکه بتوانم آنها را عوض کرده و يا متوجه واقعياتشان کنم. چه در مورد خودشان و چه در مورد اطرافشان. انگار که حتي خودشان هم نمي توانستند چيزی جز دروغ های توليدی خودشان را ببينند. من حتي مدتي سعي کردم مريم رجوی راضي کنم آن لباس های مسخره ای را که مي پوشد عوض کند. اولين بار که ديدمش لباس يونيفورم نظامي به تن داشت. واقعا با کاری که بايد انجام مي داد بي ربط بود. وقتي که به وی پيشنهاد کردم که سعي کند کمي جالب تر لباس بپوشد، رفت و هزاران دلار خرج لباس های مسخره زرد و صورتي و کيف و پارچه پرده ای کرد. انگار اصلا هيچ ايده ای نداشته باشد. کساني که دوره اش کرده اند هم جرئت ندارند انتقاد که هيچ حتي پيشنهاد بکنند که وی يک مقدار به طرز ديگری رفتار کند. فقط من بودم که جرئت داشتم آن لباس های نظامي را از تنش خارج کنم.

 آن سينگلتون: رفتار مجاهدين وقتي که فهميديد که ميخواهيد ترکشان کنيد چگونه بود؟

 الهه: اين يک واقعيت است که وقتي انسان در چنگال مجاهدين اسير مي شود راه فراری متصور نيست. درست مثل موش در چنگال گربه. هر وقت بخواهي فرار کني، پنجول روی سرت فرود مي آيد. بعضي وقت ها با چنگالهای بيرون آمده و بعضي وقت ها با نرمي دست و بدون چنگالها. در هر صورت خارج شدن واقعا کار سختي است. يکي از راه هايي که برای نگه داشتن افرادی مثل من استفاده مي کردند توليد بدهي مالي برای فرد بود. آنها هيچ وقت تمام پول قرارداد هايشان را نمي دادند. آنها هميشه قول ميدادند که هفته ديگر، ماه ديگر، دفعه ديگر..

يکي از افراد معروف شورا چندي قبل از خروجم به من گفت: الهه، چرا خودت را خلاص نمي کني. افرادی مثل من نمي توانند خارج شوند بخاطر اين که صد در صد وابسته به رجوی شده ايم و برای مينيمم هايمان هم به او نيازمنديم. ما يک قران هم نداريم ولي تو حداقل خانه و فاميل خودت را داری و وابسته نيستي. تا زمان برايت باقي است فرار کن". من با شنيدن اين کلمات واقعا متاسف و متاثر شدم.

يک روز مريم را درپاريس ملاقات کردم و به او گفتم: "ببين. قفسي که من را داخل آن گذاشته ايد حتي طلايي هم نيست. چوبي است. من نمي توانم مردم را ببينم آنها هم نمي توانند من را ببينند". تنها واکنش اين زن اين بود که فقط به من خيره نگاه کند. از آنها خواستم بدهي شان به من بابت قراردادها و کارهايي که انجام شده است را بدهند. هنوز که چيزی پرداخت نشده. 

هر وقت من در مورد پولي که به من بدهکار بودم سوال مي کردم و بايد بگويم طي سالها به مبلغ زيادی تبديل شده بود آنها مي گفتند نمي توانيم بپردازيم. زمان کوتاهي بعد از شروع جنگ عراق محمد محدثين را ديدم که به من گفت: "ببين الان نفرات ما در عراق زير حمله هستند و ما هم هيچ پول نداريم". چهار روز بعد پليس فرانسه به خانه مريم رجوی در پاريس ريختند و در ميان انبوهي از لباس گرانقيمت و کامپيوتر حدود هشت ميليون دلار نقد کشف کردند. فکرش را بکنيد. دفعه بعد که محدثين را ديدم واقعا از خجالت سرخ شده بود ولي هنوز هم که هنوز است طلبم را دريافت نکرده ام.

سال گذشته بالاخره به اين نتيجه رسيدم که ديگر کافي است. من يک نامه رسمي به آنها فاکس کردم که مستقيما مريم رجوی را خطاب قرارداده بودم. ولي الان بيش از يک سال است که هنوز حاضر به اعلام جدايي من نشده اند و بنظر مي رسد که نمي خواهند قبول کنند. آنها به تلفن کردن هايشان ادامه دادند و مي گفتند بيا و طلب و پولت را بگير. يک بار گفتند که من بايد مريم را درپاريس ببينم تا بدهي شان را بدهند. وقتي آنجا رسيدم ديدم که باز ميهماني شام گرانقيمتي را تدارک ديده اند که باصطلاح بخاطر من بود. آنها تعدادی از همسايه های اور سور اواز را دعوت کرده بودند و حتي دانيل ميتران را هم باز آورده بودند برای شام. در آن شب مريم مرتب سعي مي کرد که نزديک من بنشيند و با من عکس و فيلم بگيرد ولي من متوجه شدم و از او دوری جستم. طبعا باز هم من بدون دريافت پولم از آنجا خارج شدم.

درواقع  من يک مقدار ترس هم داشتم. مي دانستم که حتي در حال حاضر هم آنها از روش های اطلاعاتي و استراق صمع و غيره بر عليه افرادی که مشکوک به مخالفت با آنها باشند استفاده مي کنند. آنها بدين صورت از تلفن استفاده مي کنند که به فردی زنگ زده خودشان را فرد ديگری معرفي مي کنند تا بتوانند اطلاعاتي در مورد شخص مورد نظرشان بدست آورده و البته آن را ضبط کنند. اين کار فقط در مورد ايرانيان انجام نمي گيرد بلکه از اين روش بر عليه غربي ها هم استفاده مي کنند. با سازمان های حقوق بشری، با مراکز دولتي و غيره. قربانيان مجاهدين فقط ايراني ها نيستند. من همچنين کشف کردم که آنها برنامه هايي را دنبال مي کنند که باعث "توليد حادثه" برای برخي افراد بشوند. من همين الان خيلي نگران هستم. آنها قادر به هر کاری هستند. آنها شبکه گسترده ای را در اروپا ايجاد کرده اند که مي تواند به راحتي و بدون سر وصدا به من يا فرزندانم صدمه بزنند. من هنوز بصورت جدی نگران خودم و بچه هايم هستم.

 آن سينگلتون: فکر مي کنيد ارتباط شما با مجاهدين بر نظر مردم نسبت به شما تاثير گذاشته باشد؟

 الهه: من معتقدم که تاريخ خودش قضاوت خواهد کرد. ما همه در طول زندگي خود اشتباهاتي را انجام داده و مي دهيم. همه ما بالا و پايين رفتن هايي را تجربه مي کنيم بخصوص الان که تاريخ معاصر ايران شاهد تغييرات عظيم و همچنين سختي هايي برای بسياری از مردم بوده که همه ما بايد با ماکزيمم توانمان آنها را تحمل مي کرديم. آنچه که به آن اطمينان دارم اين است که آنچه از من خواهد ماند صدای من است و در سالهای بعد از من مردم از صدا و آوازهای من لذت خواهند برد. اين ها متعلق به ايران و جهان موسيقي است. مجاهدين هم خارج از اين که من چقدر در آن دخيل بوده ام در تاريخ سر جای خودشان نشانده خواهند شد. من معتقدم که تاريخ آنها را همانطور که ما شناختيمشان، بعنوان دروغ گويان زبون و خائنين به وطنشان مورد قضاوت قرار خواهد داد.

 آن سينگلتون: آخرين سوال اين که نظر شما در مورد نگرش سازمان مجاهدين به هنر چيست؟

الهه: برای مجاهدين هنر هم مثل هر چيز ديگری است. اگر بتوانند از آن سوء استفاده کنند ، دريغ نخواهند کرد. غير از اين برايشان معني ديگری ندارد. آنها هر کس و هر چيز را در راه اهدافشان مورد سوء استفاده قرار مي دهند و اين مي تواند مردم باشند يا هنر. آنها همانطور که مردم را به راحتي از بين مي برند هنر را هم نابود مي کنند و البته هنرمند را هم به همراه آنها.

به امید ایرانی آباد و آزاددر سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 

پاینده ایران                             تارنمای اصلی ما بدون فیلتر: کلیک کنید 


با درود بر همه ایرانیان؛ ازآنجایی که به شَوَند(دلیل) هجوم دشمنان به سرزمین اهورایی مان واژگان بیگانه بسیاری به ادبیات ما وارد شده اند،ما ناخواسته ویا از آنجا که برابر پارسی آنان را نمی دانیم در گفتگوها و نوشته هایمان از این واژگان بیگانه استفاده می کنیم.اما شایسته است تا آنجا که در توان داریم از واژگان ِبرابر پارسی استفاده کنیم. این کار در ابتدا کمی دشوار است چون سالهاست که با این واژه های غیر ایرانی بزرگ شده ایم... اما باید از جایی آغاز کرد؛ چرا به جای واژه بیگانه سلام(که به هیچ روی معنای درود ایرانی را ندارد) درود" نگوییم. به جای "شروع" نگوییم "آغاز"،به جای "خداحافظ " نگوییم "بدرود یا خدانگهدار"و...؟ نرم افزاری که دریافت خواهید کرد واژه برگردان از تازی به پارسی سره است.(مترجم عربی به فارسی )کاربرد این نرم افزار به زبان پارسی با گنجایش 3 مگابایت بسیار ساده است و بیش از 6000 واژه پارسی را در حافظه دارد.کافی است واژه عربی را وارد کنید و برابر پارسی آنرا دریافت نمایید.ممکن است برخی واژه ها در این واژه نامه نباشد که امیدورام تهیه کننده آن در آینده نسخه های جدید آن را در اختیار دوستداران بگذارند.درگسترش این فرهنگ لفت به دیگر دوستان بکوشید شاید جایی نیاز به واژه ای پارسی داشته باشید که این نرم افزار می تواند به شما یاری دهد.

برای دریافت برنامه کلیک کنید

به اميد ايراني آباد و آزاد در سايه حاكميت ملي

پاينده ايرانپاينده ايران

+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 

پاینده ایران

هرجا کرد است آنجا ایران است ( بارزانی)

ملا مصطفا بارزانیرهبر حزب پان ایرانیست! جناب آقای محسن پزشکپور رهبر گرامی پارت قهرمان پان ایرانیست چه بجاست در آستانه پنجمین کنگره حزب پر افتخاری که نشان داد جدائی های ظاهری میان تیره های یک نژاد نمی تواند پیوندهای ناگسستنی تاریخی نژاد و فرهنگی آنان را از میان بردارد پاکیزه ترین درودهای خودم و خالصانه ترین سلام پارت دموکرات کردستان حزب برادر و همه رزمندگان آزادی بخش کردستان این سوی به ویژه پیش مرگان وظیفه و قهرمان رستاخیز را به پیشگاه کنگره ی سرافراز حزب برادر و همه رزمندگان و مردان آزاده ای که در سنگر حزب شکست ناپذیر پان ایرانیست گرد آمده اند گسیل دارم. شما و حزب پر افتخار و روزنامه زرین برگ خاک و خون نه تنها در سخت ترین شرایط از رستاخیز آزادی طلب موثرترین و شدید ترین پشتیبانی را نموده اید بلکه در هر فرصت افتخارات تاریخی هم نژادان ما را چون همسایه ای بزرگ بازگو نمودید. شما به همگان آموخته اید که تیره ی کرد بنیان گذار شاهنشاهی سربلند ماد است و در کنار سواران دلاور شاهنشاهی با خود آتش فرهنگ درخشان آرین نژادان را در دل تاریک دنیای آن زمان روشن نگهداشت. به راستی در آن زمان که همه ی تیره های نژاد ما در پهنه نیاخاک خود یگانگی داشتند. جهان پیرامون ما به ویژه آریایی زبان ها در آرامش و صفای زندگی در کار ساختن و آفرینش بودند. مردان آزاده و بلند بالای نژاد ما هر یورشی که از باختر آهنگ ویرانی آسیای پرشکوه را داشت با شکست دمسازشان می کردند. نبردهای هفتصد ساله ایران و روم نشان از این قهرمانی هاست که نگذاشت آئین بردگی پرور روم از پنجه پولادین سرزمین آرین های آسیای به سوی خاورمیانه راه بگشاید. پس به جاست که ما و شما همه به خود ببالیم و چون گذشته با نبردهای هماهنگ راه را دنبال کنیم. در خاتمه دست شما و همه رزمندگان سنگر گرفته در حزب پان ایرانیست را صمیمانه می فشارم. در آینده نیز به کمک های معنوی و گرمی بخش شما امیدورام و سربلند می باشم و درودهای آرین ها را از این سوی مرز و مکتب سیاسی کمیته ی مرکزی پارت دموکرات کردستان عراق به سوی کنگره پنجم حزب برادر پان ایرانیست می فرستم.

رهبر رستاخیز و رئیس پارت دموکرات کردستان عراق - ملا مصطفی بارزانی 

سلام کرمانشاه

به اميد ايراني آباد و آزاد در سايه حاكميت ملي

پاينده ايران

+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 

پاینده ایران

کسری علاسوند از فعالان سیاسی پان ایرانیست بار دیگر به شعبه ۴ دادگاه انقلاب اهواز فراخوانده شد. ایشان برای نخستین بار در تاريخ ۲۲ آبان ۱۳۸۶هنگامي که به دفتر هفته نامه بهار سبزخوزستان به ديدار ابوالفضل عابديني خبرنگار اين نشريه رفته بود به همراه وي توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت و پس از سپری نمودن چند هفته در انفرادی به تاريخ 6/9/86با قرار وثيقه 700 ميليون ريالي از زندان کارون آزاد شد . اتهام علاسوند تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي است که مرتبط با انتشار اخبار اعتصابهاي کارگري نيشکر هفت تپه مي باشد.
تا به امروز سرور کسرا علاسوند ۲باردر تاريخ هاي ۱۲/۲/۱۳۸۶
و۲۹/۱/۱۳۸۷ به دادگاه انقلاب احضار شده که در هر دو مرتبه جلسه رسيدگي به اتهامات ایشان برگزار نگرديد.

پیوند خبر در مجموعه فعالان حقوق بشر ایران

به اميد ايراني آباد و آزاد در سايه حاكميت ملي

پاينده ايران

+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 

نشانی تارنمای اصلی ما بدون فیلتر: کلیک کنید 

نقش برجسته‎ي  پان ایرانیست ها در ملی شدن صنعت نفت

دكتر هوشنگ طالع
حزب توده ، بر پايه‌ي الگوي آزمايش شده ي حزب كمونيست شوروي، از سوي روس‌ها ساخته و پرداخته شد. (۱)
حزب توده را ، كاركنان حزب بلشويك و دستگاه امنيت روس در تهران در شهريور ماه 1320 ، از كمونيست‌هاي سازمان پنجاه و سه تن و پاره‌اي كمونيست‌هاي قديمي كه از زندان آزاد شده يا آزاد بودند ، بنيان نهادند و همواره زير نظر رهبري آن‌ها بود و ...
روس‌ها ، اين حزب را ، بر پايه‌ي نمونه‌ي حزب كمونيست اتحاد شوروي ، سازمان دادند . جهان‌بيني ماركسيسم را با پس‌وندهاي لنينيسم و استالينيسم ، براي آن وارد كردند و مانيفيست كمونيست را به دستش دادند .
چنان كه گفته شد ، سازمان‌دهي حزب توده ، به گونه‌ي دقيق از سازمان‌دهي حزب كمونيست شوروي پيروي مي‌كرد . روس‌ها ، با بهره‌گيري از مدرسه‌هاي حزبي در روسيه ، نيروهاي لازم را براي گرداندن سازمان حزب توده، تربيت كردند و در كنار اين كارها ، براي ايجاد رعب و وحشت براي پيش‌برد مقاصد حزب توده و نيز جلوگيري از رشد و گسترش گروه‌ها، سازمان‌ها و حزب‌هاي دگرانديش ، دست به تربيت و سازمان‌دهي نيروهاي رزمنده‌ي خياباني، زدند .
اين نيرو ، مجموعه‌اي بود از ايراني‌هايي كه زير نظر كارشناسان شوروي در درون كشور تعليم ديده بودند و نيز برخي كساني كه از قفقاز به عنوان مهاجر به ايران بازگشت داده شده بودند و نيز گروهي از عناصر امنيتي و نظامي كه از ميان تاجيك‌ها و اراني‌ها و ... برگزيده شده بودند و در خدمت حزب توده قرار داده شده بودند(۲)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 

  نشانی تارنمای اصلی ما بدون فیلتر:این جا کلیک کنید 

نام خليج فارس و زيست شناسان خارجي

دكتر حسين آخانی*



درست 13 سال پيش كه نگارنده مقاله‌اي تحت عنوان نام خليج فارس و بحران زيست‌شناسي در ايران در مجله نشر دانش(1373) منتشر كردم، فكر نمي‌كردم كه دفاع از يكي از مهم‌ترين افتخارات تاريخي و ملي ما هزينه‌اي بس گزاف دربرداشته باشد.

در آن نوشتار به گسترش روزافزون كاربرد نام خليج عربي به جاي خليج فارس در مقالات زيست شناسی اشاره شده بود.

افزون بر آن، به ضعف‌هاي دانش زيست شناسي كشور در جلوگيري از موجي اشاره شده بود كه با اعمال سياست های كشورهاي عربي در حمايت از محققان جوان كشورهاي غربي،  آنان را به كاربرد نام غلط خليج عربي تشويق مي‌كردند. ضعف بنيه علمي كشور از جمله نكاتی بود كه در آن مقاله به تفصيل بحث شده بود.

 در آن زمان به‌دليل انگشت شمار بودن مقالات علمي ايرانيان در سطح بين‌المللي نمي‌توانستيم با موجي كه توسط كشورهاي عربي ايجاد شده بود، مقابله كنيم.

از سال 1993 موارد استفاده از نام خليج عربی در مجلات معتبر بين‌المللی افزايش يافته، به‌طوري كه در نمايهSCI - كه فقط مقالات علوم تجربي در آن فهرست شده است - در سال‌های 1994، 1995، 1998 و 2007 اين موارد از نام خليج فارس نيز پيشی گرفته است.

در سال‌های اخير دولت جمهوري اسلامي ايران فعاليت‌هاي گسترده‌اي را در پاسداری از نام خليج فارس شروع كرد.

نامگذاري بزرگراه‌هاي منتهي به جنوب ايران (از جمله تهران) به نام خليج فارس از جمله اقدامات سمبليك در اين زمينه است. رخداد ميمون ديگر حمايت و تشويق دولت به  فعاليت‌هاي پژوهشي در دانشگاه‌ها و مراكز تحقيقاتي بود. اين حركت اثر خود را به خوبي نشان داد به‌طوري كه شتاب انتشار مقالات علمي دانشمندان و دانشگاهيان ايراني در مجلات بين‌المللي و به‌خصوص ISI افتخاري بزرگ و قابل ستايش است.

متأسفانه ضعف ما در زمينه علوم زيستي، زمين شناسی و بسياری از شاخه‌های علوم باعث شده است نتوانيم آن طور كه شايسته است توليدات علمي خود را در زمينه تحقيقات خليج فارس گسترش داده تا با انتشار مقالات علمي جلوي انتشار ويروس تزريق شده كشورهاي عربي به نام خليج عربي را بگيريم.

يكي از نكاتي كه در مقاله سال 1373 ذكر شده بود ضعف ارتباطات علمي مراكز داخلي با محققان خارجي بود كه آنها را به سوي تحقيقات علمي در كشورهاي عربي سوق مي‌داد كه نهايتا در مقالات خود از نام خليج عربي استفاده مي‌كردند.

اين انتظار مي‌رفت كه با گسترش فعاليت‌هاي علمي و بازديدهاي مستمر تيم‌هاي تحقيقاتي و دانشگاهي كشورهاي غربي و به‌خصوص اروپايي  از ايران شاهد روند معكوس در استفاده از نام خليج عربي در مقالات خارجي باشيم اما متأسفانه شواهدي كه اين نگارنده در اختيار دارد به‌دليل فقدان سياست منسجم و هدايت شده در فعاليت‌هاي علمي ناكامي ما را در اين خصوص نشان مي‌دهد. به‌خصوص آن كه در سال 2007 مجددا استفاده از نام خليج عربی شتاب بيشتری گرفته است.

ذكر دو مورد زير مشتي از خروار است كه مي‌تواند تامل برانگيز باشد:

1 - در سال 2001 و قبل از آن يك گروه حشره شناس اتريشي به سرپرستي آقاي برنارد گوتلب به ايران آمده و با حمايت گسترده سازمان‌هاي دولتي و به‌خصوص سازمان حفاظت محيط‌زيست حشرات ايران را در بسياري از مناطق حفاظت شده مانند پارك ملي گلستان جمع آوري نمودند.

سپس كتابي تحت عنوان تحقيقات سفر علمي جانورشناسان اتريشي به مناطق شمالي ايران در سال 2001 در اتريش منتشر نمودند كه در صفحه 105 آن نقشه ايران با نام خليج عربي چاپ شده بود.

جالب آن است كه اين كتاب داراي عنوان و خلاصه فارسي است و در بخش تشكر از تعداد زيادي از مقامات سازمان حفاظت محيط‌زيست و از جمله رياست سابق آن خانم ابتكار تشكر شده است.

به‌رغم آن كه اين موضوع به اطلاع سازمان‌هاي دولتي رسانده شد، مشخص نيست آيا اقدامي در اين خصوص صورت گرفت؟ به تازگي شنيدم كه همين فرد براي چندمين بار به ايران آمده است.

سؤال اين است آيا ايشان اشتباه خود را تصحيح كرده است؟ آيا از توهيني كه به افتخارات ملي ما نموده است عذرخواهي كرده كه دوباره با فرش قرمز از ايشان استقبال كنيم؟ ژ

2 - در حال حاضر چندين مركز دانشگاهي و پژوهشي آلماني كه در مورد تنوع زيستي ايران با همكاران دانشگاهي ايران فعاليت مي‌كنند به‌طور مرتب به انتشار مقالات و كتب علمي با استفاده از نام خليج عربي مي‌پردازند.

در يكي از اين موارد در مقاله‌اي كه در آخرين شماره ژورنال معتبر Taxon (شماره 56، سال 2007، صفحه‌های 1151، 1157 و 1163) منتشر شده است، يك تيم بين‌المللي به سرپرستي محققان دانشگاه ماينز آلمان (Kadereit و همكاران) مقاله‌اي در مورد جنس ساليكورنيا منتشر كردند كه در تمام مقاله از نام خليج عربي استفاده شده است.

لازم به ذكر است كه اين گياه از مقاوم‌ترين گياهان شورپسند است كه تنوع خاصي در ايران دارد. آنچه بيش از همه سؤال برانگيز است اين است كه  نمونه‌هاي گياهي ايران در اين مقاله توسط يك دانشجوي سابق كارشناسي ارشد يكي از دانشگاه‌هاي معتبر تهران با استفاده از امكانات آن دانشگاه جمع آوري و در اختيار آنها قرار داده شده است.

حتي آقاي كادرايت سال گذشته با كمك يكي از دانشجويان ايراني خود و همكاران دانشگاهي به ايران سفر داشته و در همان دانشگاه سخنراني نمودند.

در زير به چند پيشنهاد اشاره مي‌شود:

1 - حمايت خاص از كليه مقالات بين‌المللي  محققان داخلي كه در آنها به‌طور مشخص و برجسته (به‌خصوص در نقشه‌ها) از نام خليج فارس استفاده شده است. براي نمونه تشويق مادی مي‌تواند نقش مهمي در اين زمينه ايفا كند.

2 -  حمايت مالي از طرح‌هاي تحقيقاتي داخلي و بين‌المللي كه به‌طور مستقيم به تحقيقات در خليج فارس مي‌پردازند. براي نمونه مي‌توان شركت‌هاي درگير در طرح‌هاي نفت و گاز و پتروشيمي را موظف به پرداخت هزينه‌هاي پژوهشي محققان و به‌خصوص زيست شناسان، بوم شناسان، باستان شناسان و زمين شناسان كرد كه به مطالعات پايه‌اي در مورد خليج فارس مي‌پردازند و در قراردادها به‌طور مشخص آنها را موظف به استفاده از نام خليج فارس نمود.

برای نمونه در سال 2007 جمعا 133 مقاله با نام خليج فارس در SCI فهرست شده است كه در 67 مورد  نام خليج فارس را به نادرست استفاده كرده‌اند. با توجه به گسترش فعاليت‌های پژوهشی در كشور و افزايش تعداد دانشگاه‌ها و مراكز پژوهشی با كمی‌ درايت و برنامه‌ريزی می‌‌توان تعداد مقالات با نام خليج فارس را به دو و حتی چند برابر فعلی افزايش داد.

فرض كنيم دولت در سال كليه هزينه‌های طرح ها و پايان نامه‌هايي كه منتج به انتشار مقالات ISI در مورد خليج فارس می‌‌شود را تا سقف 10 ميليون تومان حمايت كند؛ فقط با يك ميليارد تومان می‌ توان در سال 100 مقاله معتبر در مورد خليج فارس منتشر كرد كه به راحتی اختلاف فاحشی در وضع فعلی به‌وجود می‌ آورد.

3 - انجام مكاتبات رسمي يا ارسال نامه گروهي از طرف استادان دانشگاه به محققاني كه در مقالات و كتاب‌هاي خود از نام خليج عربي استفاده مي‌كنند و توصيه و  تشويق  آنها  به اصلاح در مقالات بعدي.

برخوردهاي مدني مي تواند نقش بسيار مهمي در اين خصوص داشته باشد. براي نمونه اقدام اينترنتي ده‌ها هزار ايراني در برخورد با اقدام National Geographic Society باعث اصلاح اشتباه توسط آن مؤسسه شد.

4 - درصورتي كه انجام مكاتبات نتواند تأثيري در عملكرد اين افراد داشته باشد، لازم است از طريق مراجع ذيصلاح (مانند وزارت امور خارجه و نمايندگي‌هاي جمهوري اسلامي ايران) به اين افراد اجازه سفر به ايران داده نشود و انجام همكاری با چنين افرادی ممنوع گردد.

5 - ابلاغ آيين نامه‌اي به دفاتر روابط بين‌المللي دانشگاه‌ها و وزارتخانه‌ها و سازمان‌هاي دولتي و خصوصي و به‌خصوص استادان دانشگاه جهت جلوگيري از دعوت استادان و محققاني كه در مقالات خود از نام خليج عربي استفاده مي‌كنند. با توجه به گسترش اطلاع رساني الكترونيكي هيچ عذري در اين مورد پذيرفته نيست چرا كه در چند دقيقه مي‌توان اين افراد را شناسايي كرد.

6 - برخورد جدي با كساني كه بدون رعايت مصالح ملي حاضرند به‌دليل منافع كوتاه مدت مانند امكان دريافت پذيرش، قرار گرفتن نامشان در مقالات خارجي، دريافت پول يا بورس تحصيلي يا انجام يك سفر خارجي ذخاير ژنتيكي كشور را به دست محققان خارجي دهند كه كوچكترين اهميتي براي  افتخارات تاريخي و ملي ما قائل نيستند.

فراموش نكنيم كه حفظ عزت و افتخار ايراني بودن از هر چيز ديگري با ارزش‌تر است. يكي از تلخ‌ترين رخدادها در اين زمينه آن است كه افرادی كه از نظر علمي قادر به انجام فعاليت‌هاي پژوهشي نيستند با ارسال ذخاير ژنتيكي كشور به كشورهاي خارجي يا با دعوت خارجي‌ها به ايران، ذخايري را كه حق مسلم محققان داخلي و نسل‌هاي آينده است ، به راحتی در اختيار كسانی قرار می‌ دهند كه كوچكترين ارزشي براي ايران و ايراني قايل نيستند

 *عضو هيات علمی‌ دانشگاه تهران

 

به امید ایرانی آباد و آزاددر سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 

وارد شدن روسیه در طرفداری از امارات و موضع گیری در مورد جزایر تهدید جدی را متوجه منافع ملی ایرانیان می کند.

در همین راستا سازمان جوانان حزب پان ایرانیست با صدور بیانیه ای موضع گیری صریح و

 شفاف خود را بیان داشت

به نام خداوند جان و خرد

پاینده ایران

۱-سازمان جوانان حزب پان ایرانیست اظهارات اخیر مقامات روسی در قبال جزایر همیشه ایرانی را مصداق بارز دخالت آشکار در امور داخلی ایران و برخلاف حسن همجواری ,روح قوانین بین الملل و صلح   و امنیت جهانی قلمداد کرده و این نوع اظهارات مداخله جویانه را به شدت محکوم می کند.

جدای از نیت مقامات روسی در این نوع از اظهار نظرها که می بایست به دقت مورد بررسی قرار گیرد به نظر می رسد تعبیر "ادعاهای واهی امارات"در قبال جزایر همیشه ایرانی ,از سوی دولتمردان روس به "مساله ی مورد اختلاف میان ایران و امارات "و موضع گیری یکجانبه در این زمینه بیانگر آگاهی این مقامات از واقعیت امر می باشد.مساله ای که میان ایران و امارات وجود دارد,ادعاهای واهی امارات در قبال تمامیت ارضی ایران هست نه مساله ای بنام "مساله جزایر".

سازمان جوانان حزب پان ایرانیست امیدوار است ,توجه روسها به حل "مسائل منطقه ای "و حفظ صلح و امنیت جهانی جدی بوده و گامی بسوی حل مناقشات و بحرانهای منطقه ای وجهانی و ازجمله مساله ی چچن و پایان بخشیدن به کشتار و ارعاب سیستماتیک مسلمانان بی گناه چچن و داغستان ,از سوی روسها برداشته شود.

2-جدای از دلایلی که می توان برای این نوع از اظهارنظرها مورد شناخت قرار داد,بی هیچ تردیدی سیاستهای فرو دستانه ی دستگاه دیپلماسی نسبت به روسها عاملی مهم در بروز رفتارهای غیر مسولانه ی مقامات روسی در قبال ایران بوده است.با وجود آنکه روسها با تکیه بر مسائل ایران در صحنه بین الملل ,توانسته اند منزلت بین المللی خود را افزایش دهند و ازمواهب اقتصادی ایران و یا طرفهای درگیر با ایران بهره مند شوند اما بشدت رفتارهای غیر مسولانه در قبال ایران داشته و دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی نیز مرعوب آنان بوده است.روسها در زمینه نیروگاه بوشهر بویژه در مورد "سوخت مصرف شده"نیروگاه شرایطی برخلاف مفاد پیمان نامه به ایران تحمیل کردند و از تعهدات خود به کرات تخطی داشته و تکمیل نیروگاه بوشهر را به تحمیل هزینه های سنگین به ایران ,به تاخیر انداختند و علیرغم مناسبات اقتصادی یکجانبه گسترده با ایران بر تمامی تحریمها علیه ایران صحه گذارده و درنهایت آنکه ولادیمیر پوتین در آخرین روزهای ریاست جمهوری خود,بر دور جدید تحریمها علیه ایران دستینه نهاد و آقای احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور جمهوری اسلامی در پاسخ به خبرنگاری که این مساله را مورد پرسش قرار داده بود,عنوان کرد که این مساله تاثیری در روابط ایران و روسیه نخواهد داشت.روشن است که این نوع اظهار نظرها که با عدم واکنش مجلس نیز همراه است خود مشوقی برای روسها جهت این نوع رفتارها قلمداد می شود.بدیهی است عدم واکنش مقامات مسول در قبال این نوع ادعاهای مداخله جویانه مصداق اقدام علیه امنیت ملی و بطور حتم قابل پیگیری بوده و کوتاهی در این زمینه ها قابل گذشت نمی باشد.

                                                              پاینده ایران

                                             سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

                                                      ۴/۳/۱۳۸۷ خورشیدی

                         ****************************************

روزنامه آفتاب یزد مورخ چهارم خرداد ۱۳۸۷

گـروه سـيـاسـت خـارجـي: روسـيـه بـه درخواست امارات در خصوص متقاعد كردن ايران به پذيرش پيشنهاد امـارات در خـصوص حل مساله جزاير سه گانه از طريق مذاكرات مستقيم و يا ارجاع به دادگاه بين المللي ، واكنش مـثـبـتـي داده اسـت.بـه گـزارش خـبـرگـزاري امارات (وام) ، مسكو موافقت خود را در اين خصوص در جريان ديدار عـبـدالـعـزيـز الـغـريـر رئـيـس شـوراي مـلـي فـدرال امـارات با آندري دينيسوف معاون وزير خارجه روسيه اعلا‌م كرده اســت.ديـنـيـســوف اظـهــار داشــت: ايــران روابــط خـوبـي بـا همسايگان خود و به ويژه امارات كه متعهد به حل مسالمت آميز مساله جزاير سه گانه است دارد.وي افزود: روسيه به سختي كار خواهد كرد تا ايران را به پذيرفتن درخواست امـارات در خـصـوص حـل مـسـالـه جزاير سه گانه متقاعد كـنـد.ديـنـيـسـوف در ايـن ديـدار بـا اشـاره بـه تـوافـقـنـامه‌هاي متعددي كه انتظار مي رود ميان روسيه و امارات امضاء شود از روابط دو كشور ابراز خرسندي كرد.همچنين شوراي فدرال روسيه نيز از حق امارات متحده عربي براي آنچه( كه بازگرداندن 3 جزيره اشغالي از سوي ايران خوانده شده)! حمايت كرد. شوراي فدرال روسيه در عين حال از ايده تشكيل يك كـمـيـتـه پـارلـمـانـي امـاراتـي، روسـي و ايـرانـي بـراي بررسي مـوضـوع جـزايـر سـه گـانه ايراني حمايت كرده است. اين ادعـاهـا از سـوي سـرگـئـي مـيـرنـوف رئيس شوراي فدرال‌روسيه در نشستي با هيات شوراي ملي فدرال امارات به ريـاسـت عـبدالعزيزالغرير رئيس اين شورا و هيات شوراي فدرال روسيه ايراد شد. ميرنوف منطقه خليج فارس را يك منطقه حساس خواند كه اوضاع سياسي آن به صلح و امنيت در سراسر جهان تاثير مي گذارد. وي ادعا كرد كه حل صلح آمـيـز مـسـاله جزاير سه گانه به حفظ صلح و امنيت منطقه كمك مي كند و روسيه آماده است از تمام تلا‌ش خود براي راه حل صلح آميزي در خصوص اين جزاير استفاده كند. الغرير نيز با تاكيد بر روابط امارات و روسيه گفت: روسيه مي تواند نقش قابل توجهي در ميانجي گري ميان امارات و ايران در خصوص جزاير سه گانه ايفا كند.

به امید ایرانی آباد و آزاددر سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 

نشانی تارنمای اصلی ما بدون فیلتر:این جا کلیک کنید  

خرمشهر را ناسیونالیسم ملت ایران آزاد کرد

ايران! ايران! ايران! اي كشور آريان! نامت بجاست و مهرت در دل ما، بدبخت تر از خائن تو، اهريمني نيست، خوشبخت تر از سرباز تو، شهيد تو، كيست؟

شادباد، شادباد، شاد باشيد اي شهيدان راه ايران كه به قرن ها در دل دشت ها، كوه ها و درياهاي ميهن، به خون خود كفن پوشيده و خفته ايد، نام شما و ياد شما، افتخار ماست و درس زندگي ما.كيست كه برترين آرزوي خود را شهادت در راه ايران مي داند؟"...مــا"( فرازی از هفت پیمان حزب پان ایرانیست)

 

سروران گرانقدر تشکیلات خوزستان در جلوی جمعیت-سرور خلفی -ناصر-شریفی-باغبانی

  پانیرانیست های خوزستان در گردهمایی بزرگ ایرانیان،10 اردی بهشت روز ملی خلیج فارس روبروی سفارت امارات

۳ خرداد نقطه ای درخشان در تاریخ مبارزات ملی ایران زمین است، روزی که بخشی از خاک به اسارت در آمده مام میهن از دست دشمن تازی به در آمد. عمليات بيت‌المقدس در دهم ارديبهشت 1361 آغاز شد و در چهار مرحله عمليات نهايتا در سوم خرداد 1361 به آزادسازي خرمشهر انجاميد و تلفات زيادي به دشمن بعثي وارد آمد. خرمشهر كه پس از 35 روز پايداري و مقاومت در 4 آبان 1359 به اشغال دشمن در آمده بود، پس از 578 روز (19 ماه( از اشغال درآمد واين پیروزی بزرگ، دفاع مقدس(واژه ای که نخستین بار سرور پندار رهبر حزب پان ایرانیست وارد ادبیات سیاسی جنگ نمود) را وارد مرحله نويني كرد و براي اولين بار از شروع جنگ تحميلي ايران در موضع قدرت قرار گرفت.همچنين اين پيروزي بزرگ آمريكا و ساير قدرتها را سخت به وحشت انداخت و آنان كه از پيروزي نهايي ايران  سخت بيمناك بودند، به تجهيز و تقويت بيش از پيش رژيم صدام پرداختند.محمد جهان آرا فرمانده سپاه خرمشهر که پیش از آزادی خرمشهر به شهادت رسید

در راه این پیروزی خون های بسیاری بر زمین ریخته شد اما رهبر وقت انقلاب فرمودند خرمشهر را خدا آزاد کرد!؟بله خرمشهر را خدا آزاد کرد اما ملت ایران برای آزادی آن جنگید و خون داد جوانان این مرز و بوم اهورایی بودند که در برابر تیرهای دشمن سینه سپر کردند و ... قدرت ناسیونالیسم در رگ و خون جوانان بود که نگذاشت ننگ جدایی خطه ای بر پیکر ایران بنشیند.شوربختانه هیات حاکمه برای بدست آوردن مشروعیت شهیدان را همچون دیگر کسان به سود خود مصادره کرده اند به گونه ای که جوانان کم سن و سال گمان می کنند که آنانی که در دفاع مقدس شهید شده اند همگی مسلمان شیعه بوده اند و برای دفاع از اسلام شهید شده اند غافل از آنکه شهیدان سنی مذهب، زرتشتی و مسیحی و غیر مسلمانان که در این دفاع مقدس نیز حضور داشتند.آنها برای چه به جبهه های جنگ رفتند؟آیا جز برای دفاع از خاک و میهن و ناموس و شرف ایرانی خود بوده است.

  

شاید بارها شنیده اید که مردم میگویند این ها همان جوانان دوران آریامهری بودند که در برابر دشمن ایستاده اند.آری.... در اینجا بایسته است یادآوری کنم که خوزستان و خرمشهر یکی از پایگاه های بزرگ و مهم پان ایرانیست بوده و مردم آن سامان همچون شهرهای دیگر ایران آموزه های میهن پرستانه خود را در سایه مکتب پان ایرانیسم دریافته بودند. شاید چون من، برای شما هم شگفت آور باشد که برای نخستین بار  بدانید شهید حسین فهمیده از اعضای شورای دانش آموزی حزب پان ایرانیست بوده و آنجا آموزش های ایدئولوژیک خود را گزرانده بود ،که دریافت برای نگاهبانی از میهن خود در برابر تانک دشمن باید از جان مایه گذارد.سرور مهندس رضا کرمانی از هموندان کنونی شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست شهردار خرمشهر بوده و همچنین سرور محسن پزشکپور رهبر حزب پان ایرانیست برای نخستین بار از ناحیه انتخابی خرمشهر به دوره بیست و دوم مجلس شورای ملی راه یافت و در آنجا به دفاع از منافع ملی ایران پرداخت و نمود بارز و بیاد ماندنی آن استیضاح دولت امیرعباس هویدا بر سر دسیسه جدایی بحرین دربهار 1349 بود که فیلم انرا می توانید از اینجا دریافت کنید.

سه فرتور(عکس) از همایش بزرگ پان ایرانیست ها در خرمشهر رابرای شما آماده کرده ام تا راستی گفتار برای شما آشکار گردد. پل خرمشهر در سمت چپ عس آشکار است.

عکس های خرمشهر و دانلود فیلم مستند عملیات بیت المقدس در ادامه نوشتار ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 

 **تارنمای اصلی ما که فیلتر شد کماکان همزمان با این تارنما بروز میگردد**

برای بایگانی در تاریخ

پاینده ایران

         پس از ۳۰ سال شعارهای پان ایرانیست بر روزنامه های ایران نقش بست و

   این به معنای آنست که تا کنون درست عمل کرده ایم و این یعنی یک گام تا پیروزی   

            

(روزنامه ها به شکلی اسکن شده که متن خوانا و گنجایش انها کم باشد. برای خواندن متن عکس ها را ذخیر کرده سپس بخوانید .در صورت نیاز به عکس ها با کیفیت بالاتر ایمیل بزنید).

 روز 10 اردی بهشت روز ملی خلیج فارس آمد(وگذشت) و بر اساس برنامه و فراخوان از سوی سازمان جوانان حزب پان ایرانیست،ایرانیان میهن پرست و معترض در برابر سفارت امارات گرد هم آمدند تا اعتراض خود در برابر زیاده خواهی و یاوه گویی های کشورهای  عربی  و سکوت هیات حاکمه ایران را به گوش همگان برسانند. اخبار این همایش کم مانند در همه رسانه های فارسی زبان برون مرزی ،ماهواره ها و تارنماهای اینترنتی درون و برون کشور بازتاب گسترده ای داشت و خبرگزاری های ایران از جمله ایسنا،ایرنا،فارس نیوز،مهر نیوز و...  نیز پوشش خبری تصویری خوبی از این مراسم داشتند و روزنامه های چاپ شده در فردای روز گردهمایی نیز با استقبال از این مراسم،اغلب آنرا در تیتر یک خود کار کردند،مهمترین اندیشه برای میهن پرستان پان ایرانیست این بود که توجهه همگان را به این نکته بکشاند که چه خطر بزرگی ایران و تمامیت ارضی کشور را تهدید می کند و یادآوری شود که به ایران بیاندیشیم که در این راه نیز به پیروزی رسیدیم و دیدیم چگونه پس از این برنامه دلاور مردان و زنان آذرآبادگان چه کردند و با راهپیمایی 200 هزار نفره در روز ملی خلیج فارس چنان سیلی محکمی به گوش جدایی خواهان پان ترک ودیگر دشمنان ایران زدند که تا مدت ها از سرگیجه روی پای خود بند نخواهند شد!درود بر شرف آنها.

و اما..... در ادامه شایسته است نکاتی را در زمینه بی انصافی و غرض ورزی رسانه ها در بازتاب آنچه گذشت برای خوانندگان آشنا با ما و دیگران یاد آور شوم:

1.بی انصافی و بی مهری رسانه های مکتوب و اینترنتی به آن اندازه بود که علیرغم دانست حتا از یادآوری این نکته که مراسم به فراخوان سازمان جوانان حزب پان ایرانیست بوده است خودداری می کردند. در ادامه تصاویر روزنامه های ایران و گزارش ها و عکس های آنان از این روز بزرگ را خواهید دید اما دریغ از یک بار آوردن نام پان ایرانیست!تنها یکی از روزنامه ها به گرو های ملی و در پرانتز نام "جبهه ملی"اشاره داشت و دیگران هم علیرغم درج عکس جمعیت با پلاکاردها و شعارهای پان ایرانیستی و ملی به یادکرد نام دفتر تحکیم وحدت ،انجمن اسلامی دانشجویان مستقل ،فعالان نهادهای مردمی، مردم عادی و مومن ودانشجو بسنده کردند.

2.تعداد جمعیت یکی دیگر از مواردی بود که باید بدان اشاره نمود برخی با ذکر تعداد 200 نفر نهایت بی شرمی را در بازتاب خبر داشتند.پیش از ساعت 11 و آغاز رسمی مراسم تعدادی بیش 500 نفر در جلوی سفارت امارات گردآمده بود که به سرعت درهمان دقایق اولیه پس از 11 به دو هزار نفر رسید که مدام رو به افزایش بود و تصاویر بیش از همه چیز گویای این نکته است.

3.در همه روزنامه و بیشتر تارنماها از انجمن اسلامی دانشجویان نام برده شده بود اما یک نکته که از دید آقایان پنهان مانده بود باشندگان پیر و کهنسال و پوشش امروزی ِجوانان با نشان های فروهر در گردن و زنان و دختران با مانتو و روسری ها رنگارنگ در این مراسم بود و همچنین شعارهای در دست گرفته شده از سوی مردم و حضور چهره های جوان ملی و اندامان و افراد سرشناس حزب پان ایرانیست گویای چیز دیگری بود.

4.به گفته باشندگان در محل ،تعداد افرادی که از اراک و با عنوان انجمن اسلامی دانشجویان مستقل(!؟) بیش از یک اتوبوس ولوو نبود و این را از عکس نماز جماعت آنها در برابر سفارت می توان دریافت. این را با تعداد افراد حاضر در ساعت 11 و پیش از آمدن این گروه که در همه عکس ها آشکار است بسنجید و اینکه چرا برخی اقدام به بازتاب مراسم دوم با عنوان "دانشجویان و تحکیم وحدتی و بسیجی ها و انجمن اسلامی "کردند  جالبتر اینکه از عکس های جمعیت با پلاکاردها و شعارهای پان ایرانیستی(نیرزد آن خون که نریزد به راه پاسداری این خاک –فلات ایران به زیر یک پرچم-یگیانگی همه اقوام ایرانی-به یادعملیات بیت المقدس- پیش تا به مرز خویش-ارتش ایران کجاست) استفاده شده اما متن گزارش ِهمایش از افراد انجمن اسلامی و ...است! این مورد واپسین باعث شده برخی نیروهای چپ و مخالف ملی دچار اشتباه شده و در بیانیه ها و نوشتارهایتان تحلیل های اشتباه ارائه داده و هر آنچه که می وانستند نثار ما کردند.ما در راه نگاهداری تمامیت ارضی دست همه ایرانیان را فرای دیدگاه های ایدئولوژیکی می فشاریم.

 برخی شعارها به عمد یا از روی بی توجهی به اشتباه در روزنامه ها چاپ شد؛ ناخرسندی خود را از هفته نامه امرداد ارگان زرتشتیان را بیان می دارم که آنان افزوده بر اینکه ملی هستند چونان دیگر روزنامه ها نامی از پان ایرانیست نبردند (که البته آشکار است زیر فشار حاکمیت بوده است )اما ناراحت کننده این است که بخش هایی از  گزارش گردهمایی و شعارهای درج شده در آن نشریه نیز دارای اشتباه است.(یکشنبه 22 اردی بهشت 1387رویه دوم شماره 183)

همه ی بریده های روزنامه را در یک فایل، یکجا دریافت کنیددانلود

(روزنامه ها به شکلی اسکن شده که متن خوانا باشد. برای خواندن متن عکس ها را ذخیر کرده سپس بخوانید .در صورت نیاز به عکس ها با کیفیت بالاتر ایمیل بزنید).

 

    

 

    

 

 سرمقاله روزنامه اعتماد

 

 

 

 

 

 

 

 به امید ایرانی آباد و آزاددر سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در  ساعت   بدست پايگاه آريو برزن | 
 
رويه نخست
رايانامه
بايگاني
درباره تارنما
درفش حزب پان ایرانیست
_________________________

نشاني تارنماي اصلي و فيلتر شده
www.paniran.blogfa.com
ایرانی .....
باید برسد روزی که در دامان ایران بزرگ ملتی سعادتمند و بی نیاز زندگی کند در ایران فردا خانواده های پریش و بی چیز اطفال معصوم لخت و گرسنه زنان سرگردان و بی خانمان مردان بیکاره و مجرد سیه روزی و خیانت ضعف و ناتوانی نباید دیده شود .
ملتی نیرومند ملتی واحد در سرزمین پر ثروت خود با شادی کار خواهد کرد .
خانواده های سعادتمند ایرانی ، در سرزمینی که مال آنهاست با افتخار زندگی میکنند سینه ستبر مردان نیرومند کانون پر ارزش ترین آرزوهای ملی آغوش گرم مادران جایگاه پرورش فرزندان دلیر و برومند خانواده های بی نیاز و آرمانخواه سنگرهای تسخیر ناپذیر سرافرازی ایران .......... اینها تظاهر زیست سرافراز فردای پر افتخار ما است .
اکنون ...... این نیروهای بیدار و دلیر کوششهای به جا و انحراف ناپذیر نهضت ملت پرستانه ما به سمت آرمان مقدس خود به پیش میروند تمام شما مردم ایران زمین ......... همه شما زنان و مردان ........ دختران و پسران ایرانی را ندا می دهیم که در این راه هم آهنگ شوید راهی که به سوی آرمان ملت کشیده می شود آرمانی که بر پرچمهای بر افراشته صفوف جوانان ایران نقش بسته است آرمانی که ما می گوییم و شما می گویید راهی که ما می پوییم و شما می پویید این است آنچه که ما می گوییم و آنچه شما می خواهید :

فلات ایران به زیر یک پرچم

##################
آرمان ما در این تارنما گسترش ميهن پرستي و مبارزه با اندیشه های ضد ايراني مي باشد.
برای ساختن ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی و مقتدر به ما در حزب پان ایرانیست بپیوندید.دست گرمتان را می فشاریم.
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم وبرزنده یک تن مباد
_______________________
براي ديدن بايگاني نوشته هاي پيشين به تارنماي اصلي برويد

پيوندهاي روزانه
آموزش دریافت فایل از فضای مدیا فایر
آخرین ورژن نرم افزار بسیار ساده و قوی و کم گنجایش اولتراسرف " u96c "
نرم افزار فيلترشكن قوی فري گيت ورژنVOA - گنجایش400 کیلوبایت
بايگاني پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اردیبهشت 1386
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پيوندها
وبلاگ رسمی پان ایرانیست
محسن پزشکپور
حاکمیت ملت (نشریه داخلی حزب)
تارنمای رسمی پان ایرانیست
هواداران پان ایرانیسم در آمریکا
اخگر (سرور منوچهر يزدي)
پان ايرانيست خوزستان(تارنمای اصلی و فیلتر شده)
فرمان آریا(پان ایرانیست تبریز)
پان ایرانیست کرمان
پان ایرانیست کردستان
پان ایرانیست ارومیه
پان ایرانیسم سرافراز ایستاده در تاریخ
کتابخانه پان ایرانیست
پان ایرانیسم (مجموع بلاگ هاي پان ايرانيستي)
حماسه چالدران (سرور آتروپات)
اقتدار ملي (سرور كيان مهر)
پايندگي (سرور پيشداد)
به ایران بیاندیشیم(سرور شاپور)
ميهن و ملت
جوانان پان ايرانيست
دادگران پان ايرانيست
کهن دیاران
آزرآبادگان
خاک و خون (سرور اردشير)
نژادگان
نيمه گمشده من
ايران برتر از همه
ایران میهنم
آريارمن
پان ایرانیست اراک
پان ایرانیست بختیاری
تبریز نیوز
ايران،تاجيكستان،افغانستان
انجمن دوستی ایران و تاجیکستان
جنبش آذربايجان براي يكپارچگي و دمكراسي
اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایرانی
كشورهاي پارسي زبان
آراسپ (سرور بزرگمهر)
سرزمين جاويد (سورنا)
ايران شمالي
كاوه اهوازي
دانلود يوتيوب
روزنامك
پان ايرانيست در ياهو360
اميد عطايي فرد
جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دمکراسی در ایران
 

 RSS

***

آهنگ تارنما:ایران-استاد محمدنوري ________________________